امروز آزمایشگاه مدرسمون آتیش گرفت خیلی بد بود از ترس پاه

امروز آزمایشگاه مدرسمون آتیش گرفت خیلی بد بود از ترس پاهمو حس نمیکردم از یه طرف هم نگران بودم دخترا برن چیزشون بشه افتضاح بود..
دیدگاه ها (۰)

از زندگی کردن خیلی خسته شدم دوستم دارم بمیرم کاش جرعت خودکشي...

او میخندید ولی ....چشمانش گویای چیز دیگری بود.

..‌.

حدود یه دوماهی از اولین روز دانشگاهم میگذره رابطم با هیونجین...

چند پارتی(وقتی عضو نهمی و کمپانی بهت فشار میاره..)پارت۱

Under the moonlight 2 P10برف می‌بارید و خیابون ها شلوغ تر شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط