{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ی روز رفتم مغازه که گوجه بخرم .بعد وقتی که مغازه دار قیمت

ی روز رفتم مغازه که گوجه بخرم .بعد وقتی که مغازه دار قیمت گوجه ها رو حساب میکرد . پول رو بهش دادم . بعد بهم گفت پول خورد ندارم منم ی ادامس از جیبم در اوردم و گفتم امروز روز انتقامه . خخخ
دیدگاه ها (۳)

میگن : هر شبی که خوابت نمیبره یکی داره بهت فک میکنه به همین ...

تظیم اتش وارد میشود

عکس پسرا در بک استیج تورنتو

پارت سوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🎭برگشتم که اعلامی...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

رمان عشق مافیا پارت 2 از زبان ا/تگفتم : تو چی گفتی 😠🤨تو فکر ...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

رمان: قلب در تاریکی

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط