{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی

تکپارتی
موضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم گرفته بود و تو.. )
چانگبین/ا.ت

امروز چانگبین ازت خواسته بود تا همراهش بری باشگاه و خب طبیعتاً تو هم قبول کردی چون دلت نمی‌خواست ناراحتش کنی و از طرفی هم اون روز کاری نداشتی.
رفتی تو اتاق تا لباس هاتو عوض کنی..
یه شلوار جین گشاد با یه هودی سبز پوشیدی و بجز اونا تو کیف باشگاهت یه دست لباس دیگه هم گذاشتی چون نمیتونستی یا اون لباس ها ورزش کنی!
بعد از اتمام کارت از اتاق بیرون رفتی و به سمت چانگبین که رو مبل نشسته بود قدم برداشتی..
زمانی که بهش رسیدی چانگبین بلند شد و دستت رو گرفت و با هم از خونه بیرون رفتید.
تصمیم گرفتید که تا باشگاه رو پیاده برید که هم بدنتون گرم بشه هم یه هوایی بخورید.
تو این مدت پیاده روی چانگبین کیف باشگاه رو گرفته بود و برات میآورد..(چه جنتلمن، فقط امیدوارم کیف باشگاه ا.ت صورتی نبوده باشه😅😂)
به باشگاه که رسیدید وارد شدید و تو بعد از عوض کردن لباس هات برگشتی پیش چانگبین و باهم ورزش کردید..
.
.
تایم باشگاه که تموم شد تو به چانگبین گفتی که بره بیرون و منتظرت بمونه تا تو لباس هاتو عوض کنی اونم قبول کرد و رفت بیرون..
تو وقتی لباس هاتو عوض کردی و از رختکن و سالن اصلی باشگاه بیرون رفتی دیدی که چانگبین تو راه رو وایساده و مشغول صحبت کردن با یه خانوم هست!😊
با دیدن اون صحنه اول تعجب کردی اما بعدش یه حسادت عجیبی وجودت رو پر کرد..
منتظر شدی تا اون خانومه بره تا بعدش تو بری پیش چانگبین..!
بعد از گذشت چند دقیقه اون خانومه رفت و تو تونستی بری پیش چانگبین..
کنارش طوری رفتار کردی که انگار چیزی رو ندیدی و اصن تو اون زمان اونجا نبودی..
تو راه برگشت چانگبین بهت گفت که شب به یه مهمونی تو بار دعوت شدید تو فقط سرتو تموم دادی و یه باشه آروم گفتی..
چانگبین تعجبی نکرد چون فکر میکرد بخاطر ورزش ها خسته‌ای اما خبر نداشت که موضوع یچیز دیگست!
رسیدید خونه و تو رفتی تا دوش بگیری و وقتی اومدی بیرون دیدی چانگبین رو تخت دراز کشیده و داره با گوشیش کار می‌کنه.
وقتی چانگین سرش رو آورد بالا و تورو دید گوشی رو گذاشت کنار و دستاش رو به نشونه اینکه بری بغلش باز کرد..
نگاهی بهش انداختی و یکم با خودت فکر کردی..
درسته که از دستش ناراحت بودی اما این دلیل نمیشد بغلش رو پس بزنی و نادیدش بگیری!
از طرفی هم خیلی خسته بودی و تو این شرایط تنها چیزی که حالت رو خوب میکرد فقط بغل های اون بود پس بدون هیچ حرفی رفتی سمتش و خودت پرت کردی تو بغلش و چشمات رو بستی.
چند دقیقه تو همون حالت موندید تا وقتی که چانگین بخت گفت وقتشه که آماده بشی.
اون از اتاق رفت بیرون تا تو راحت تر لباسات رو عوض کنی.
رفتی سمت کمد لباس هات و درش رو باز کردی..
نگاهی به لباس هات کردی و بعد بدون وقت طبق کردن یکی از کوتاه ترین و تنگ ترین لباس هات رو برداشتی و پوشیدی..!
جلوی آینه وایسادی و به لباس تو تنت خیره شدی..
اون لباس بقدری قشنگ تو تنت نشسته بود و همه انحنا های بدنت رو به خوبی نشون میداد که مطمئن بودی به محض ورودت به بار همه خیره تو میشن(چه اعتماد به سقفی هم داره🙄)
یه آرایش غلیظ کردی و از اتاق بیرون رفتی..
دیدی که چانگبین رو کاناپه نشسته و سرش رو به بالش ها تکیه داده و چشماش رو بسته..
رفتی سمتش و با نوک انگشت اشارت یه خط آروم رو فکش کشیدی که همین باعث شد چشماش رو باز کنه..!
یه نگاهی به سر تا پات انداخت و دهن باز کرد تا درمورد لباس و آرایشت بهت گیر بده که تو زودتر شروع به حرف زدن کردی و ساعت رو یادآوری کردی..
چانگبین که دید دیر شده ترجیح داد چیزی نگه و حرکت کنه.
به سمت ماشین رفت و توهم پشت سرش رفتی..
سوار ماشین شدید و به سمت بار رفتید.
.
.
وارد بار شدید و بعد از پیدا کردن دوستای چانگبین رفتید پیششون و کنارشون نشستید..
یکم که گذشت احساس کردی کسی دستش رو گذاشت رو شونت، سرت رو برگردوندی و با پسری مواجه شدی که چهرش بنظرت آشنا میومد..
کمی که بیشتر دقت کردی متوجه شدی اون سونگ کانگ دوست دوران دبیرستانت هست..!
ازش خواستی که کنارت بشینه و وقتی نشست شما دوتا مشغول صحبت کردن شدین..
از خاطره های دوران دبیرستانتون یا اون سالهای که همدیگه رو ندیده بودید می‌گفتید..
تو این مدت نوشیدنی هم میخورید که همون نوشیدنی ها باعث شد تو مست بشی..
میخواستی بلند شی تا بری سرویس ولی خب مست بودی و سرت گیج می‌رفت برای همین دوستت دستت رو گرفت و سعی کرد کمکت کنه که چانگبین خودش زودتر اقدام کرد و کمرت رو گرفت و از رو صندلی بلندت کرد..
بردت سمت سرویس و خودش بیرون موند یکم که گذشتتو اومدی بیرون و رفتی سمت چانگبین میخواستی برگردی که چانگبین دستت رو گرفت و کشوندت سمت یکی از اتاق های بار و هلت داد داخل و پشت سرش در رو قفل کرد و بعد...
دیدگاه ها (۰)

(ادامه پارت قبل)چند ساعت بعد کمکت کرد لباس هاتو بپوشی و بعد ...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

امروز 1 آگوست 2026، روزیه که استی 8 ساله شد..🫠هشت سال از زما...

خیلی خب شما الان میتونید هر سوالی که دارید زیر این پست ازم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط