{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱
بوی خاطرات تو

ویو تهیونگ :(۳۰ سالشه)
داشتم با سورا(برادر زاده تهیونکه و۱۲ سالشه) حرف می زدم که گفت
سورا:عمو ...اممم.تاحالا عاشق شدی
تعجب کردم از سوال یهویش
تهیونگ:خب راستش اره به بار عاشق شدم
سورا:چیی واقعا ..... عمو عمو میشه برام تعریف کنی لطفاااا (مظلوم)
تهیونگ : خیله خب باشع
سورا:مرسی عمووو
تهیونگ:خب ماجرا برمیگرده به ۱۳ ساله پیش
(۱۳ سال پیش )
ویو ات:
با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم و روتین روزانمو انجام دادم امروز باید برم ب مدرسه جدید نباید دیر می کردم . چون مدرسه خیلی نزدیک بود پیاده رفتم وقتی رسیدم رفتم سمت دفتر مدیر و در زدم
تق تق (صدای در)
مدیر:بیا داخل
ات:سلام من مین ات هستم‌
مدیر :او سلام تو باید دانش آموز انتقالی باشی
ات:بله درسته
مدیر:خب بزار ببینم کلاس شما ..... کلاس شماره ۳ هست
ات:ممنونم
مدیر :خواهش
رفتم و کلاسمو پیدا کردم و در زدم و واردش شدم
که معلم گفت خودمو معرفی کنم
ات:سلام من مین ات هستم دانش آموز انتقالی امید وارم باهم کنار بیایم
معلم:خیلی ممنونم ات میتونی بری اونجا پیش تهیونگ بشینی
ات:چشم
رفتم و پیش اون پسره که ظاهرا اسمش تهیونگ بود نشستم
.....
معلم درسشو رو داد و الان زنگ تفریح بود روی نیمکت نشستم و داشتم غذا میخوردم که صدای دعوا می اومد غذا مو گزاشتم و رفتم سمت صدا چند تا پسر بودن ک داشتم یه پسر رو میزدن یکم ک دقت کردم اون تهیونگ بود . سریع رفتم سمتشون و گفتم
ات:اهاییی دارید چیکار میکنید (داد*
دست از زدن تهیونگ برداشتن و اومدن سمت من
پسره :......
(ادامه دارد......)

کامنت یادت نره
دیدگاه ها (۲)

دست از زدن تهیونگ برداشتن و اومدن سمت من پسره :هه کوچولو انگ...

پارت ۳ بوی خاطرات تو ویوات:ات:اههه ولش کن پاشو پاشو بریم ات...

سلام فیک از بی تی اس مینویسم اولین باره میخوام شروع کنم .مم...

MR.JEON

part 7مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

وحشی پارت 17+۱۸و رفتم روی تخت دراز کشیدم ات: من میرم به عموت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط