سلااام

سلااام
امروز می خوام ببرمتون به حدود ۵۳ یا ۵۴ سال پیش یا همون دوران یاقوتی که یه عده هم می گفتن طاغوت.....!!، اون زمان تقریبا خیلی از ساعات روز پسر بچه ها تو کوچه و محل دیده می شدن و آدما و چهره های خاصی در ساعت و زمان معینی از مسیری خاص در کوچه عبور می کردن بطوریکه اون زمان و اون مکان دیگه به نامشون سند خورده بود...
امروز می خوام از اون زمانها و مکانهای سند خورده براتون بگم...
تقریبا هر روز از ساعت پنج بعد از ظهر یه دختر خانمی به نام رعنا از کوچه ما عبور می کرد با این که خیلی کم سن و سال بودم ولی بخاطر تیپ و شمایل خاصی که این رعنا خانم محل ما داشت هنوز رفتار و حرکات و حتی نوع نگاه کردنش به آدمای محل چه بزرگ چه کوچیک رو خاطرم هست و حتی نوع متمایز پوششی که به تن داشت ...!!
موهای روشن و به قول خانوما بلوند با فر ریز که بطور نامنظم از سر و روش آویزون بود که انصافا خیلی چشم نواز بود اونم در بین دخترای اون دوره که حداقل تو محله ما عمدتا با چادر گل گلی ظاهر می شدن این رعنا اونقدر از بقیه هم جنساش متمایز بود که همون دو سه دقیقه ای که از محل فوتبال بازی کردن ما عبور می کرد یه جورایی بدون اینکه کسی بگه : stop بی اختیار بازی رو قطع می کردیم تا رعنا که همه بهش می گفتن رعنا آمریکایی از اون محدوده عبور کنه ....!!
رعنا تقریبا همیشه با یه شلوار لی دَم پا گشاد که دخترای تیپیکال اون دوره می پوشیدند و کفشهای بند دار از محل عبور می کرد کنجکاوی ما یعنی پسر بچه های شیش هفت ساله که منم در اون رنج سنی قرار داشتم بیشتر بخاطر متفاوت بودن پوشش رعنا و سبک و سیاق ارتباط روز مره اش با اهالی و کسبه محل بود اونقدری این رعنا از جهت ظاهری و رفتار و گفتار با بقیه دخترا متفاوت بود که جدی جدی باورمون شده بود بچه ناف لس آنجلسه........!!!!
در همون سن متوجه شده بودم پسرای هم سن و سالش سعی می کردن بهش نزدیک بشن تا بتونن دو کلوم باهاش صحبت کنن
خدا وکیلی از حق نگذریم با اینکه اون زمان سن و سالی نداشتم و هنوز آشنایی آنچنانی به علوم رفتاری و روحیات دختر و پسر در سنین مختلف نداشتم ولی این رعنای محله ما صرفنظر از اینکه خیلی خوشگل بود دختری محجوب و بی حاشیه و متین به نظر میومد و براش مهم نبود که چجوری و با چه نیتی نگاهش می کنن
حالا شما تا همینجا رو داشته باشین
میام و بقیشو تعریف می کنم
فعلا عزت زیاد
دیدگاه ها (۹)

نمی دونم شماها از کودکی و نوجوونی با ورزش چقدر میونه داشتین ...

🍁تنها چیزی که برایمان مانده ، خاطراتِ خوبی ست که با تداعیِ ش...

با مشاهده نگهبان گردن کلفت اداره مورد نظر که با عجله به طرفم...

چند دقیقه ای به سکوت گذشت و با توجه به اینکه ماشین کولر نداش...

فیکمون

یه بنده ای می گفتزمان جنگ بچه های خودمون با بدبختی صلاح پیدا...

Part=1(one)Red moon ماه قرمز زمان:شبویو تهیونگداخل اقامتگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط