آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part41
پس الان وقتش بود
_چون از رفتارت خوشم نمیاد
+کدوم رفتارم خوب بگو درستش میکنم فدات شم
_خودت نمیدونی؟
+نه
_ کلا ازت خوشم نمیاد
+واا سعید خودتی؟
اووح فک کنم گند زدم
حالا چیکار میتونستم بکنم بلاکش کنم که میفهمه
تو فکر بودم که زنگ زد
با شجاعت نفس عمیقی کشیدمو جواب دادم.
ماری:الو سعید
من:بله بفرمایید شما
ماری:فک میکنم اینو من باید ازشما بپرسما
من:دوسدختر سعیدم عمرتون
ماری:اوو این کی دوسدختر پیدا کرد
اصن اگع دوسدخترشی چطور منو نمیشناسی
من:میشناسمت خواهرشی بهم گفته ازت گفته خیلی نچسبی و دوسش داری ولی اون ازت متنفره
ماری:خفه شو دختره هرزه آشغال
سعیداصلا همچین حرفایو به زبون نمیاره وقتی رفتم پیشش و گفتم که گوشیشو دزدیدی تا پدرتو دربیاره حالیت میشع
من:برو هرغلطی دلت میخواد بکن سیکتیررر
قطع کردم وایی اگه بره پیش سعید بعد با سعید بیان اینجا سعید منو جلوش ضایع کنه چی؟
استرس خیلی شدیدی گرفته بودم و دستامم یخ کرده بود
گشنمم بود زنگ زدم غذا سفارش دادم تا غذا برسه رفتم کنسول بازیو برداشتم تایکم گیم بزنم
وسط بازی بودم که آیفون زنگ زد
چه زود بدون نگا کردن به تصویر درو باز کردم
و درهالم باز گذاشتم
سعید وارد شدو
دروبست و اومد کنارم لم داد
دسته بازیو از رو میز برداشت
نگاه کردم بهش
سعید:هان چیه
ترسیدم نکنه ماری بهش گفته باشه
سعید:اومدم دنبال گوشیم ی دست بزنیم بعد میرم
بعد تموم شدن بازیمون گوشیشو از اتاق آوردم دوباره صدای آیفون اومد رفتم پایین و پیتزارو گرفتم
اومدم بالاکه سعید... ..
#part41
پس الان وقتش بود
_چون از رفتارت خوشم نمیاد
+کدوم رفتارم خوب بگو درستش میکنم فدات شم
_خودت نمیدونی؟
+نه
_ کلا ازت خوشم نمیاد
+واا سعید خودتی؟
اووح فک کنم گند زدم
حالا چیکار میتونستم بکنم بلاکش کنم که میفهمه
تو فکر بودم که زنگ زد
با شجاعت نفس عمیقی کشیدمو جواب دادم.
ماری:الو سعید
من:بله بفرمایید شما
ماری:فک میکنم اینو من باید ازشما بپرسما
من:دوسدختر سعیدم عمرتون
ماری:اوو این کی دوسدختر پیدا کرد
اصن اگع دوسدخترشی چطور منو نمیشناسی
من:میشناسمت خواهرشی بهم گفته ازت گفته خیلی نچسبی و دوسش داری ولی اون ازت متنفره
ماری:خفه شو دختره هرزه آشغال
سعیداصلا همچین حرفایو به زبون نمیاره وقتی رفتم پیشش و گفتم که گوشیشو دزدیدی تا پدرتو دربیاره حالیت میشع
من:برو هرغلطی دلت میخواد بکن سیکتیررر
قطع کردم وایی اگه بره پیش سعید بعد با سعید بیان اینجا سعید منو جلوش ضایع کنه چی؟
استرس خیلی شدیدی گرفته بودم و دستامم یخ کرده بود
گشنمم بود زنگ زدم غذا سفارش دادم تا غذا برسه رفتم کنسول بازیو برداشتم تایکم گیم بزنم
وسط بازی بودم که آیفون زنگ زد
چه زود بدون نگا کردن به تصویر درو باز کردم
و درهالم باز گذاشتم
سعید وارد شدو
دروبست و اومد کنارم لم داد
دسته بازیو از رو میز برداشت
نگاه کردم بهش
سعید:هان چیه
ترسیدم نکنه ماری بهش گفته باشه
سعید:اومدم دنبال گوشیم ی دست بزنیم بعد میرم
بعد تموم شدن بازیمون گوشیشو از اتاق آوردم دوباره صدای آیفون اومد رفتم پایین و پیتزارو گرفتم
اومدم بالاکه سعید... ..
- ۸۹
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط