{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمان‌ات راز ِ آتش است.

چشمان‌ات راز ِ آتش است.

و عشق‌ات پیروزی‌ی ِ آدمی‌ست
هنگامی که به جنگ ِ تقدیر می‌شتابد.

و آغوش‌ات
اندک جائی برای ِ زیستن
اندک جائی برای ِ مردن

و گریز ِ از شهر

 

 

که با هزار انگشت

 

 

به‌وقاحت


پاکی‌ی ِ آسمان را متهم می‌کند.

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.

در من زندانی‌ی ِ ستم‌گری بود
که به آواز ِ زنجیرش خو نمی‌کرد ــ
من با نخستین نگاه ِ تو آغاز شدم.
دیدگاه ها (۹)

چه کسی می گوید:               که گرانی شده است؟ دوره ارزانی ...

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد …یک آقا...

عمر زاهد همه طی شد" به تمنای بهشت "او ندانست که در" ترک تمنا...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

هنر دروغ گفتن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط