نه قهرمان
نه قهرمان
پارت ۲۷
میا : وایسا تند نره ارباب کیه خودت کی هستی اینجا چه خبره
π: خانم لطفا فرمان رو اجرا کنید
میا: تا وقتی که نگید اینجا چه خبره من هیچ کاری نکنیم
π: باشه ولی بدون در افتادن با اینجا عاقبت خوبی ندارد از من به تو نصیحت
میا : ههه میدونی با کی حرف میزنی من بدتر ایناش هم دیدم فکر کردی می ترسم ( نیشخند)
π: خودت می دونی (و از اتاق رفت بیرون )
ویو میا :
بعد از اینکه از اتاق رفت بیرون خیلی عصبی شدم فکر کرده کیه که به من دستور میده از تخت بلند شدم با قدرتم لوکیشن گرفتم و دیدم چیییییییی من تو ونزوئلا هستم چطوری اومدم اینجا ؟ خیلی گیج و متعجب شده بودم چه اتفاقی برام میافتد ؟ باید سریع از اینجا بروم آره همین کارو میکنم یه اطراف نگاه کردم قدرتم نشون میداد هیچ دوربینی اینجا نیست حتی تو دستشویی و حموم خیلی خوب همین الان از اینجا میرم یه پورتال درست کردم تا آمریکا خوب الان وقت خوبیه به سمت پورتال دویدم و تا خواستم وارد پورتال شوم یکی سر راهم قرار گرفت یه دختر قد کوتاه که بهش میخورد کم سن باشه بهم گفت :
داری چیکار میکنی ؟
میا : به تو چه مگه تو فضولی
تا اینو گفتم بهم حمله کرد و تا خواست بهم دست بزنه من یکی از دستاشو گرفتم و دو بار محکم دور خودش پیچوندم و یکی با پا زدم به پهلوش پهلوش رو گرفته بود معلوم بود درد داشت گردنشو گرفتم و یه دیوار پشت دختره به وجود آوردم و دختره رو چسبوندم به دیوار پاهاش از زمین فاصله داشت اونقدری گردنشو فشار ندادم که خفه بشه خیلی آرام گردنشو گرفتم و گفتم :
در افتادن با من عاقبت خوبی ندارد ها
مارتینا ( اسم دختره ): ولم کن
میا : تازه اولشه چیو ولت کنم ( پوزخند )
دستمو مشت کردم و آوردم بالا و میخواستم اینجوری بترسونمش که یهو صدای پلیس می آید و از درو پنجره پلیس وارد اتاق میشه تعدادشان خیلی زیاد بود کل اتاق پر از پلیس شده بوده همشون هم اسلحه دستشون بوده و حالت آماده باش بودند که یکی که انگار رییسشون بود گفت :
خانم مارتینا رو آزاد کن
میا : ههه باشه الان آزادش میکنم
رییس : این به نفع خودته افراد من همه مسلح هستند و آماده اند یه حرکت ازت ببینند تا بهت شلیک کنند اما من میخوام با زبان خوش باهات حرف بزنم پس تا ۵ میشمارم یا خانم مارتینا رو بزار زمین اینجوری هیچ آسیبی بهت نمیرسه تا قول نمیدم از این اتاق سالم بیرون بری انتخاب با خودته ۱
میا : به اطراف نگاه کردم راست میگفت همه آماده بودند و اسلحه هاشون شارژ شده و نو بوده وای خدا نگاه چه گیری افتادم همیشه وقتی اعضا کنارم بودند باهاشون از پس کل دنیا بر میومدیم ولی الان یه نفره نمیتونم جلوی این همه آدم وایسم
رییس : ۳ ۴
میا :
ادامه دارد
پارت ۲۷
میا : وایسا تند نره ارباب کیه خودت کی هستی اینجا چه خبره
π: خانم لطفا فرمان رو اجرا کنید
میا: تا وقتی که نگید اینجا چه خبره من هیچ کاری نکنیم
π: باشه ولی بدون در افتادن با اینجا عاقبت خوبی ندارد از من به تو نصیحت
میا : ههه میدونی با کی حرف میزنی من بدتر ایناش هم دیدم فکر کردی می ترسم ( نیشخند)
π: خودت می دونی (و از اتاق رفت بیرون )
ویو میا :
بعد از اینکه از اتاق رفت بیرون خیلی عصبی شدم فکر کرده کیه که به من دستور میده از تخت بلند شدم با قدرتم لوکیشن گرفتم و دیدم چیییییییی من تو ونزوئلا هستم چطوری اومدم اینجا ؟ خیلی گیج و متعجب شده بودم چه اتفاقی برام میافتد ؟ باید سریع از اینجا بروم آره همین کارو میکنم یه اطراف نگاه کردم قدرتم نشون میداد هیچ دوربینی اینجا نیست حتی تو دستشویی و حموم خیلی خوب همین الان از اینجا میرم یه پورتال درست کردم تا آمریکا خوب الان وقت خوبیه به سمت پورتال دویدم و تا خواستم وارد پورتال شوم یکی سر راهم قرار گرفت یه دختر قد کوتاه که بهش میخورد کم سن باشه بهم گفت :
داری چیکار میکنی ؟
میا : به تو چه مگه تو فضولی
تا اینو گفتم بهم حمله کرد و تا خواست بهم دست بزنه من یکی از دستاشو گرفتم و دو بار محکم دور خودش پیچوندم و یکی با پا زدم به پهلوش پهلوش رو گرفته بود معلوم بود درد داشت گردنشو گرفتم و یه دیوار پشت دختره به وجود آوردم و دختره رو چسبوندم به دیوار پاهاش از زمین فاصله داشت اونقدری گردنشو فشار ندادم که خفه بشه خیلی آرام گردنشو گرفتم و گفتم :
در افتادن با من عاقبت خوبی ندارد ها
مارتینا ( اسم دختره ): ولم کن
میا : تازه اولشه چیو ولت کنم ( پوزخند )
دستمو مشت کردم و آوردم بالا و میخواستم اینجوری بترسونمش که یهو صدای پلیس می آید و از درو پنجره پلیس وارد اتاق میشه تعدادشان خیلی زیاد بود کل اتاق پر از پلیس شده بوده همشون هم اسلحه دستشون بوده و حالت آماده باش بودند که یکی که انگار رییسشون بود گفت :
خانم مارتینا رو آزاد کن
میا : ههه باشه الان آزادش میکنم
رییس : این به نفع خودته افراد من همه مسلح هستند و آماده اند یه حرکت ازت ببینند تا بهت شلیک کنند اما من میخوام با زبان خوش باهات حرف بزنم پس تا ۵ میشمارم یا خانم مارتینا رو بزار زمین اینجوری هیچ آسیبی بهت نمیرسه تا قول نمیدم از این اتاق سالم بیرون بری انتخاب با خودته ۱
میا : به اطراف نگاه کردم راست میگفت همه آماده بودند و اسلحه هاشون شارژ شده و نو بوده وای خدا نگاه چه گیری افتادم همیشه وقتی اعضا کنارم بودند باهاشون از پس کل دنیا بر میومدیم ولی الان یه نفره نمیتونم جلوی این همه آدم وایسم
رییس : ۳ ۴
میا :
ادامه دارد
- ۴.۵k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط