{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خـــــــــــودم را آویخته ام

خـــــــــــودم را آویخته ام
از گناهانـے که
به گردنم مـےافتد
طناب از گردنم مـےافتد،
تو از سرم نمـےافتـے
لطفا لـــــــــگد بزن
به چهارپایه اے که
زندگیم،
روے آن ایستاده
این پا و اون پا نکن
پشت پـــــــــا بزن
به بختـے که
هـے بخواب مـےرود
دیدگاه ها (۱)

واسِـهــ خواسْـــتهــ ها هَســتَمْنـَهــ بـــایَدْ ها

حــــــــرفـــــیکــهــ تـــو دلـــ♡ـت بمــــونهــــو هیچـــ...

مادرم همیشه میگفتﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻦﻭﻟﻰ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ نهﻛﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺍﮔﺮ...

"خُــــــــــــــــــدایـــــــــــــا"مـــیــــبـــیــــنــ...

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

Porsche

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

پارت دوم نماد مرگ

برده عمارت جئون

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط