{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز به پدرم زنگ زدم

دیروز به پدرم زنگ زدم
هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم.
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم گفت:"بنده نوازی کردی زنگ زدی".
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است.


دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بودشب ماند صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته‌است گاز را شسته‌است قاشق و چنگال‌ها و ظرف‌ها را مرتب چیده‌است و ....


امروز عصر با مادرم حرف می‌زدم برایش عکس بستنی فرستادم مادرم عاشق بستنی‌ست گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم برایم نوشت:"من همیشه به یادتم...چه با بستنی...چه بی بستنی".


و من نشسته‌ام و به کلمه‌ی "خانواده" فکر می‌کنم که در کنارِ تمامِ نارفاقتی‌ها و کثیفی‌ها و پلیدی‌ها و تهمت‌ها و دو به هم زنی‌ها و شلوغی‌ها و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار تنها یک کلمه نیست بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است.
دیدگاه ها (۶)

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

Custom bride part : 5

سایه ای که پدرم بود پارت ۳(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم ...

دیروز به پدرم زنگ زدم | هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم....

دیروز به پدرم زنگ زدم | هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم....

دیروز به پدرم زنگ زدم | هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط