{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد جانم  کس نداند ، جز دل افسرده ام

درد جانم  کس نداند ، جز دل افسرده ام
شعرِ عشقم کس نحواند ، از بهار مرده ام
از فراقش چون نویسم شعله اندازد بجان
وای بر من ، از  دل آتش بجان پرورده ام
عشقِ جان برجان ندانستم که این بارِگران
تا ابد بر دوش باید ، بین  رَه  وامانده ام
پر کشید و پر کشیدم ، بر  مزارِ خویشتن
طایرِ   مستِ  غزل  بر  زیرِ  پا  افتاده ام
در گذشتم  از تو و عشق  و بهارِ  زندگی
تا ابد فریادِ  ایجان ، جانِ جان آزرده ام
دیدگاه ها (۵)

دردا  که  با نگاهت  جانم  به لب رسیدهبا  آن  نگاهِ  تندت  ام...

هرشب به انتظارت ، هرشب ملول وخستهتا کی سحر  ببینم  با قلبِ  ...

بعدِ تو در بدر از  کوی و دیارم هستم غافل از این دل و این حال...

هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیستهیچ جز نام تو حرف، طرب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط