{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Starry night

Starry night🌌


part 6



_ الان مشخص میشه که هرزه هستی یا نیستی ( پوزخند و داد)


+ کمکککک کمکککک ( داد و گریه)


_( بلند و شیطانی خندید) کمک، کسی به تو کمک نمیکنه



( سعی میکنه فرار کنه ولی زورش به جونکوک نمیرسه) عوضی اشغال ولممم کنننن ( داد و گریه)



_ الان چیی گفتییی ( عربده)



عوضییی اشغال ( داد)



ویو جونکوک:

دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم دستشو کشیدم و بردم توی زیرزمین.


پایان ویو جونکوک.


اخ اخ دستمو ول کن ( بغض)


_ فقط خفه شو ( عربده)

ویو ات:
وارد یک اتاق خیلی تاریک شدیم که پر از وسایل شکنجه بود من خیلی از تاریکی میترسم و بخاطر همین شروع کردم به بلند گریه کردن.


پایان ویو ات .


ولمم کننن ( گریه بلند)



_(ات رو به تخت میبنده و کلفت ترین شلاقش رو برمیداره و شروع میکنه به محکم زدن ات) دفعه دیگه اینشکلی با من صحبت نمیکنییی ( عربده )


( بعد از یکساعت ات بیهوش میشه و جونکوک از اتاق میره بیرون)

(و بعد چند ساعت جونکوک با غذا وارد اتاق میشه)

_ هی بیدار شو ( داد میزنه و روش اب یخ میرزه)



نه نه نه نکن نکن لطفا ولم کن ( داد و گریه)


_ اروم باش اروم باش کاریت ندارم اون لحظه عصبی بودم بیا غذاتو بخور ( با ارامش)


لطفا لطفا ولم کن ( گریه بلند)


_ هیسس اروم باش ( سر ات رو نوازشش میکنه)


نه نه بهم دست نزنن ( گریه)

( ات وقتی ۱۵ سالش بوده لئو اکسش میخواسته بهش تج.. اوز کنه اما ات تونسته بود تا حدودی فرار کنه )


_ هیسس اروم باش (ات رو اروم بغل میکنه و بلندش میکنه و میبرتش به اتاق مهمان)


ویو ات:
من بعد از اون کار لئو از لمس شدن ترس دارم ولی وقتی بغلم کرد کمی اروم شدم برای اولین بار بعد از چندین سال.

پایان ویو ات.

_ بخواب کوچولو ( با ارامش)

من کوچولو نیستم ( اخم و جدی)


_ تو کوچولویی

گفتم نیستممم ( اخم و جدی)


_ باشه باشه من تسلیمم ، حالا اسمت چیه؟( خنده)

اسم من ات، پارک ات، اما وایساا تو الان خندیدیی ( لبخند و خوشحالی)


_ نه من کی خندیدم ( اخم و جدی)


با این گفت و گو ها هی بهم نزدیک میشدنن که ات متوجه شد و فاصله گرفت و سرش رو روی بالشت گذاشت

حالا برو حوصله تو ندارم ( جدی)


_( جونکوک هم متوجه موقعیت شد و از رو تخت بلند شد و به سمت اتاق خودش رفت و روی تختش دراز کشید)

_ من چرا خندیدم نکنه ؟؟ نه نه باید بهش نشون میدادم که اونقدر که فکر میکنه من مهربون نیستم ( جدی)

و ساعت 4 شب هر دو با درد های متفاوت به خواب رفتند.

پایان.

لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
دیدگاه ها (۴)

بچه ها این چند روز به جای اینکه فالوورام زیاد بشن دارن کم می...

starry night🌌part 7ویو ات فردا صبح ساعت 9:با بدن درد شدیدی ...

Starry night🌌part 5# یه دختر جن.. ده که ارزشش رو نداره بدش ...

Starry night🌌part 4پایان ویو جونگ کوک. _ از حرفش عصبی شدم و ...

starry night 🌌part 18# اگر که بخوره؟( پوزخند) و دستشو به سم...

Starry night 🌌part 17# توی گوش ات میگه: دلت برای دوست پسرت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط