{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

** بخندیم**

** بخندیم**
یه بار با یه بنده خدایی دعوام شد در حد بزن بزن!!! بعد یهو دیدم وسط دعوا نشست شروع
کرد خندیدن گفتم واسه چی میخندی؟؟ گفت چرا وقتی مشت میزنی مثل این فیلم هندیا صداشم
در میاری؟؟؟
********************
رفیقم زنگه خونشونو زد بعد آبجیش آیفونو برداشت…
قبل از اینکه آبجیش چیزی بگه سریع گُفت :کیه؟ :) )
آبجیشم هُول کرد گُفت :مَنم:))) بعد سریع درو باز کرد:))) خدا وکیلی نیم ساعت دراز کش تو پیاده رو داشتیم قهقهه میزدیم..!
************
دیشب بابام ازم پرسید گوشیتو فارسی کردی؟ من گفتم :نه نبردم فارسیش کنم چون باید Root بشه…! یهو مامانم کاملا جدی گفت :خب بده یکی ببره که روش بشه!
هیچی دیگه تا صبح خودمو کوبیدم تو در و دیوار……!
*************
امروز رفتم آمپول بزنم، وقتی طرف داشت آمپول میزد یه عطسه محکم زدم:
امیدوارم بتونم به لطف خداوند متعال و با استعانت از ائمه
اطهار و با دعای خیر مردم تو پارالمپیک آینده جانبازان و معلولین،
برای کشورم افتخار آفرین باشم
*******************
آقا یبار تو بچگی خودمو زده بودم به خواب! بابام صدام زد جواب ندادم گفت اگه خوابی دستتو بلندکن منم عین مشنگا دستمو بلند کردم! یه لگد زد گفت پاشو ببینم! نمیدونم از کجا فهمید من بیدارم!!! :) ) **************
یه بار سر کلاس خواب بودم استاد اومد بالا سرم بیدارم کرد گفت خواب بودی. منم هول شدم گفتم نه استاد دراز کشیده بودم. هیچی دیگه بچه ها داشتن دسته صندلی رو گاز میزدن.
******************
رفته بودم آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،
معلوم بود تازه کاره!
همینجوری که سرنگوگرفته بود،
لرزون لرزون اومد سمتم وگفت:
“بسم الله الرحمن الرحیم”
از ترس گفتم:
“اشهدان لااله الاالله”
انقدرخندیدکه نتونست آمپول بزنه.
بازم خدارو شکر یکی دیگه اومد زد
*******************
صبح رفتم الکتریکی گفتم زنگ خونمون خرابه لطفا درستش کنید… گفت ظهر میام. ظهر هرچی صبر کردم نیومد. آخر سر زنگ زدم بهش، گفتم چرا نیومدی؟ گفت اومدم زنگ زدم ولی کسی خونه نبود!!! !
دیدگاه ها (۱۲)

ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﺁﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﯿﺮﻭﯾﻢ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﮐﺞ ﻣﯿﺮﻭﯾﻢﮐﻌﺒﻪ ﺑﻪ ﺩﯾ...

انگارپنج شنبه بدنیا امدمدل به هرچی میبندم بایدفاتحه اش رابفر...

نازنینم غزل دوست داشتن تو به بلندای قصیده ی زندگیستکه هربیتش...

نزدیکت می شوم بوی دریامی آیددور که میشوم صدای بارانبگوتکلیفم...

چه رفته بودم مثل همیشه تو حیاطمون دیدم یه مرده داره وروور نگ...

پارت ۳

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

انگار دردام رفته بود خوابم برد ولی وقتی از خواب بیدار شدم تو...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟑توی دنیای تاریکِ ذهن ات، یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط