{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p23

p23
کم کم صداها براش نامفهوم میشد لبخند رو لباش اومد خوشحال بود از اینکه همه چی داره تموم میشه...

ویو جونگکوک:دو ساعت بود به دور خودم تو خونه میچرخیدم نتونسته بودن پیداش کنن
خودم لباس هام رو پوشیدم سوار ماشین شدم تا پیداش کنم میان راه بودم
دیدم آمبولانس هست مردم دورش جمع شده بودن از ماشین پیاده شدم بدو بدو رفتم سمت پل دیدم بورامه رفتم جلوتر
همه جای بدنش خونی بود

جونگکوک:بورام عزیزم چشماتو باز کن*داد
برا چی وایستادید منو نگاه میکنید ببرین دیگه*داد
دستاش رو گرفتم سرد بود یخ زده بود
تنها چیزی که الان میخواستم اینکه زنده بمونه.....

《۱۳ لایک
۱۲ کامنت》
دیدگاه ها (۲۰)

این فیلم فوق العاده هست👌

عوضی باش

black swan

عشق از اعتماد خطرناک تر!

P16بورام:*وارد اتاق شدناین اتاق مال منه؟؟؟تهیونگ:اره چطور؟؟ب...

#زیر_نور_ماه پارت8اونا رفتن سمت کلاس هاشون ...جدی تر از قبل ...

سکوت پیستPart:³⁸(ویو جونگ کوک)وقتی مری رو توی اتاقم دیدم ی ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط