{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَمیشه کمی دور می ایستاد..

هَمیشه کمی دور می ایستاد..
اِنقدر دور که نتوانی در آغوشش بکشی..
که انتظار نداشته باشی تو را در آغوش بکشد
اما به اِندازه ای نزدیک
که مِهربانی اش را محسوس کند
آنقدر نزدیک که با خودت بگویی؛
[مَعلوم است که دوستَم دارد]..♥
و آنقدر دور که از خودت بپرسی؛
مگر میشود دوست داشت و دور ایستاد..؟!

همین....
دیدگاه ها (۱)

بی #تو ❤ هر لحظه مَرا ...بیمِ فرو ریختن است مثلِ شهری  که ب...

به #تو ❤ که می‌رسم، مَکث می‌کنم!انگار در زیبایی‌اتچیزی جا گ...

هَمه چی تمام نبود ، حتی از دید من...!زیبا بود ،... اما زیبات...

شِعر جای خودش را داردو تو جای خودت را...اصلا هر چیزی جای خود...

شبی که همه چیز عوض شدجونکوک پسر بیستو چهار ساله ای بود که از...

خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست. آدمها حق...

تکاپو پارت 79:پرستار، کی آورده..؟ 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍پرستار لبخند ملا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط