{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« مافیای عاشق »

« مافیای عاشق »
« پارت هجدهم »
تهیونگ : اون وقت چرا بانیم اجازه نمی‌ده ؟ ( لبخند )
کوک : چون دوست نداره اجازه بده
تهیونگ : باشه پس وقتی رفتیم خونه اجازه هم میگیرم ( نیشخند )
کوک : اصلا ولم کن ، بیا بریم به کارمون برسیم ( عصبی )
تهیونگ : اوکی ( لبخند )
تهیونگ از کوک فاصله گرفت .
کوک یقه لباسش رو درست کرد و از پشت دیوار بیرون اومد .
وقتی هردو از پشت دیوار بیرون اومدن سوهیون به طرف تهیونگ اومد .
سوهیون : ارباب همه جاهای هتل رو گشتیم ولی هوانگ رو پیدا نکردیم
تهیونگ : باشه ، یه چهار تا از اینایی که اینجا هستن رو انتخاب میکنم بکشین بعد میریم ( سرد و جِدی )
سوهیون : چشم
سوهیون رفت به چندتا از افرادش گفت که چهار تا از این مردمی که اینجا هستن رو تهیونگ میخواد انتخاب کنه و بکشه .
تهیونگ به طرف کسایی که به صف شده بودن و با ترس بهش نگاه میکردن رفت .
کوک پشتش بود .
تهیونگ همینطور راه می‌رفت و انتخاب می‌کرد و افرادش اونایی که انتخاب میشدند رو به سمت دیگه به زانو در می‌آوردند .
چهار نفر رو انتخاب کرد .
دختره دوباره رو به تهیونگ حرف زد .
دختره : چرا می‌خوای مردم بی گناه رو بکشی ؟ مگه اونا چه گناهی کردم که باید به دست توِ کثافت کشته بشن ( داد و فریاد )
کوک : هوی داری دیگه از حَدِت می‌گذری ( داد و عصبییییی )
دختره : خفه شو تو زر نزن تو و این کثافت مثل هم هستین ( داد و عصبی )
تهیونگ این حرف دختره رو که فهمید ، دستاش رو محکم مشت کرد .
به طوری که رگ های دستش بیرون زدن .
با قدم های سنگین به سمت دختره رفت و مشت خیلی خیلی محکمی به دهن دختره زد .
دختره اره شدن ضربه افتاد روی زمین و جلوی دهنش رو گرفت و با تعجب و ترس به تهیونگی که از عصبانیت چشماش رنگ خون گرفته بود نگاه کرد .
کوک هم با تعجب داشت به تهیونگ نگاه میکرد .
کوک فکر نمی‌کرد که تهیونگ تا این اندازه ازش خوشش بیاد که بخاطر اینکه یکی بهش توهین کرده همچین کاری کنه .
تهیونگ روی زمین به طوری که کامل ننشسته باشه نشست . ( امیدوارم منظورم رو بفهمید 😁😂 )
موهای دختر رو گرفت و سرش رو بالا گرفت ، تهیونگ با چشمای عصبیش بهش نگاه کرد .
دختر از ترس نفس نفس میزد .
داخل چشمای دختر ترس موج میزد .
تهیونگ : یه بار دیگه اون دهن پر از کثافتت رو باز کنی ، قول نمی‌دم سالم بمونی ( سرد ، عصبیییی و جدیییی )
تهیونگ : سوهیون ( سرد و جدی )
سوهیون سریع به طرف تهیونگ دوید .
سوهیون : بله ارباب
ته یونگ : این هرزه رو بِبَر ( سردددد و جدیییی )
سوهیون : چشم ارباب
سوهیون رو به افرادش گفت که دختره رو ببرن .
وقتی دختره رو بردن تهیونگ کلتش رو برداشت و اون چهار نفر رو کشت .
بعد به سمت کوک رفت.
دستش رو محکم گرفت و بردش به سمت ماشین خودش و کوک رو نشوند روی صندلی جلو ، بعد در رو بَست و روبه سوهیون گفت :
تهیونگ : به افراد جونگکوک بگو که ماشینش ببرن عمارت خودم ( سرد و جدی )
سوهیون : چشم ارباب
تهیونگ بعد صحبتش با سوهیون ، به طرف اون یکی در ماشین که جای راننده بود رفت و نشست .
وقتی نشست کوک سکوت و شکست .
کوک : تهیونگ حالا میخوای چیکار کنی ؟ اینجا هم هیونجین رو پیدا نکردیم
تهیونگ : حالا یکاریش میکنم
کوک : اوکی ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂‍↕️💜💫
دیدگاه ها (۴)

« ادامه پارت هفدهم » « چون نیومد بقیه پارت هفدهم » تهیونگ سر...

« مافیای عاشق » « پارت هفدهم » در همین حین هوسوک به تهیونگ ز...

تو مالی منی...p10

« مافیای عاشق » « پارت هفتم » تهیونگ و کوک سوار ماشین هاشون ...

تو مال منی...p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط