{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا حالا شکار رفتی؟

تا حالا شکار رفتی؟
من میرفتم ولی دیگه نمیرم!
اخرین باری که شکار رفتم شکارگوزن بود.
خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم.
بهش شلیک کردم.
درست زدم به پاش.
وقتی بالای سرش رسیدم هنوزجون داشت.
با چشماش داشت التماس می کرد.
نفس می کشید.
زیباییش منو تسخیر کرده بود.
حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه.
میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم.
خوب که فکر کردم با خودم گفتم
که اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه.
و وقتی منو ببینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم.
از التماس چشماش فهمیدم
بهترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینکه یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.
تو هیچوقت نمیتونی با کسی که زخمیش کردی دوست باشی ...

^-^
دیدگاه ها (۱)

کی میگه نسل 40 50 60 نسل سوخته اس؟؟ما که تو خونه های بزرگ با...

؟؟؟؟

روزی حضرت داوود از یک آبادی میگذشت. پیرزنی را دید بر سر قبری...

در مسیرم هزاران‌پیچُ‌خم دارم رفیقدرد هایی تلخ اما تازه دَم د...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 یازدهم: حصارِ خانوادگی ...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط