{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

HATE TO LOVE

___________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۲۰☆
__________________________________________________________________
"طلوعی بر فراز سئول:پایانی برای آغاز"

سال‌ها گذشت. دیگر از آن شب‌های پر تنش و تونل‌های تاریک خبری نبود. سئول، شهری که شاهد نفرت و سپس عشق پنهان کارینا و جونگکوک بود، حالا در آغوش آرامش فرو رفته بود. گروه سوم، که مسبب بسیاری از سوءتفاهم‌ها و دشمنی‌ها بودند، سال‌ها پیش توسط نیروهای کارینا و با همکاری جونگکوک (که حالا دیگر تنها یک متحد نبود، بلکه شریک زندگی‌اش محسوب می‌شد) متلاشی شده و رهبرانشان به سزای اعمالشان رسیده بودند.

کارینا و جونگکوک، پس از آن شب اعتراف در پارک، تصمیم گرفتند راه جدیدی را در پیش بگیرند. آنها نه تنها دشمنی قدیمی را کنار گذاشتند، بلکه با ترکیب هوش کارینا در تحلیل و توانایی جونگکوک در عمل، توانستند پلی میان دنیای زیرزمینی و قانون بسازند. آنها با استفاده از اطلاعات و شبکه‌هایی که داشتند، به پاکسازی فساد در بالاترین سطوح قدرت کمک کردند و در این راه، اعتماد و احترام بسیاری را به دست آوردند.

امروز، آنها بر فراز یکی از بلندترین ساختمان‌های سئول ایستاده بودند. منظره‌ی شهر زیر پایشان، گستره‌ای از نور و امید بود. دیگر خبری از سایه‌ی گذشته نبود؛ تنها ابهت و زیبایی سئول که حالا رنگ و بوی تازه‌ای داشت.

جونگکوک، دست در دست کارینا، به او نگریست. "یادت میاد اون روز توی کافه؟ وقتی پیشنهاد دادم که به این سوءتفاهم یه شانس بدیم؟"

کارینا لبخندی زد و سرش را تکان داد. "چطور می‌تونم فراموش کنم؟ اون روز، نقطه‌ی شروع همه‌چیز بود."

"خب،" جونگکوک ادامه داد، "فکر می‌کنم اون 'شانس' خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردیم، جواب داد. ما نه تنها سوءتفاهم رو از بین بردیم، بلکه یه عشق واقعی پیدا کردیم. عشقی که از دل نفرت جوانه زد و حالا… حالا داره دنیای ما رو روشن می‌کنه."

او به کارینا نزدیک‌تر شد. "من خوشحالم که اون شب توی تونل همدیگه رو پیدا کردیم، حتی اگر مجبور بودیم اول همدیگه رو دشمن بدونیم. چون اگه اون اتفاق نمی‌افتاد، هیچوقت نمی‌تونستم زنی مثل تو رو پیدا کنم. زنی که هم قدرتمنده، هم باهوش، و هم قلب بزرگی داره."

کارینا به او تکیه داد. "و من خوشحالم که تو بودی، جونگکوک. تو به من یاد دادی که گاهی اوقات، قوی‌ترین دشمنان، می‌تونن بهترین همراهان زندگی بشن. تو به من یاد دادی که اعتماد، حتی از دل تاریک‌ترین سوءتفاهم‌ها هم می‌تونه شکوفا بشه."

آنها به منظره‌ی شهر خیره شدند. آینده پیش رویشان، روشن و پر از امکان بود. دیگر نیازی به پنهان شدن در سایه‌ها نبود. آنها با هم، با عشقی که از دل سختی‌ها زاده شده بود، آماده بودند تا فصل جدیدی را آغاز کنند؛ فصلی که در آن، نه نفرت، بلکه عشق، و نه ترس، بلکه اعتماد، حرف اول را می‌زد. داستان آنها، داستانی بود از دو روح سرگردان که در نهایت، در آغوش یکدیگر، آرامش و خانه‌ی خود را یافتند.

"END"
__________________________________________________________________
=بالاخره تموم شد،واقعا این فیکم رو دوست داشتم،باهاش زندگی کردم،خندیدم و گریه کردم،اما حالا باید به فکر فیک بعدی باشیم،تقریبا آمادست،بنظرتون فیک بعدی چی میتونه باشه؟=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
دیدگاه ها (۳)

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

___________________☆HATE TO LOVE★___________________★PART:۱۹...

___________________☆HATE TO LOVE★___________________★PART:۱۸...

___________________☆HATE TO LOVE★___________________★PART:۱۵...

___________________☆HATE TO LOVE★___________________★PART:۱۲...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط