HATE TO LOVE
___________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۲☆
__________________________________________________________________
"اولین تَرَک در نفرت:همکاران اجباری"
سکوت سنگینی بین کارینا و جونگکوک حاکم شد. گرد و غبار به آرامی فرو مینشست و دید بهتری به یکدیگر پیدا میکردند. صدای شلیک گلولهها از بیرون انبار، مانند ضربان قلبی نامنظم، در فضا طنینانداز بود. هر دو میدانستند که در این لحظه، دشمنی قدیمی، اولویت اصلی نیست. بقا بود که اهمیت داشت.
"این کار جونگهو (سرکرده گروه سوم) هست." جونگکوک با صدایی گرفته گفت، در حالی که نگاهش را از کارینا به بیرون انبار میدزدید. "اون میدونست که ما اینجا دنبالشیم."
کارینا، با وجود تمام تردیدها، به ضرورت همکاری پی برد. "به نظر میاد هر دو ما رو به این تونل کشونده." او به نقشهای که روی مچبندش داشت، اشاره کرد. "یه انبار پشتی وجود داره. از اونجا میتونیم راه فرار پیدا کنیم. ولی باید سریع عمل کنیم."
اولین نگاهی که جونگکوک به کارینا انداخت، دیگر بوی نفرت نمیداد. تردید، کنجکاوی و شاید… یه حس ناآشنا. در آن نگاه، اثری از آن دختر نوجوانی که با او رقابت میکرد، دیده میشد. کارینا نیز متقابلاً، در چشمان جونگکوک، چیزی فراتر از دشمنی دید. شاید خستگی، شاید درک وضعیت، و شاید… شکنندگی.
این اولین تَرَک، در دیوارهای بلند نفرتشان بود. دیوارهایی که سالها با سوءتفاهم و اطلاعات غلط بنا شده بودند. حالا، در دل تاریکی و خطر، مجبور بودند برای زنده ماندن، به یکدیگر اعتماد کنند. اعتمادی که با اکراه، اما با ضرورت، شکل میگرفت.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۳لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۲☆
__________________________________________________________________
"اولین تَرَک در نفرت:همکاران اجباری"
سکوت سنگینی بین کارینا و جونگکوک حاکم شد. گرد و غبار به آرامی فرو مینشست و دید بهتری به یکدیگر پیدا میکردند. صدای شلیک گلولهها از بیرون انبار، مانند ضربان قلبی نامنظم، در فضا طنینانداز بود. هر دو میدانستند که در این لحظه، دشمنی قدیمی، اولویت اصلی نیست. بقا بود که اهمیت داشت.
"این کار جونگهو (سرکرده گروه سوم) هست." جونگکوک با صدایی گرفته گفت، در حالی که نگاهش را از کارینا به بیرون انبار میدزدید. "اون میدونست که ما اینجا دنبالشیم."
کارینا، با وجود تمام تردیدها، به ضرورت همکاری پی برد. "به نظر میاد هر دو ما رو به این تونل کشونده." او به نقشهای که روی مچبندش داشت، اشاره کرد. "یه انبار پشتی وجود داره. از اونجا میتونیم راه فرار پیدا کنیم. ولی باید سریع عمل کنیم."
اولین نگاهی که جونگکوک به کارینا انداخت، دیگر بوی نفرت نمیداد. تردید، کنجکاوی و شاید… یه حس ناآشنا. در آن نگاه، اثری از آن دختر نوجوانی که با او رقابت میکرد، دیده میشد. کارینا نیز متقابلاً، در چشمان جونگکوک، چیزی فراتر از دشمنی دید. شاید خستگی، شاید درک وضعیت، و شاید… شکنندگی.
این اولین تَرَک، در دیوارهای بلند نفرتشان بود. دیوارهایی که سالها با سوءتفاهم و اطلاعات غلط بنا شده بودند. حالا، در دل تاریکی و خطر، مجبور بودند برای زنده ماندن، به یکدیگر اعتماد کنند. اعتمادی که با اکراه، اما با ضرورت، شکل میگرفت.
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۳لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۵.۴k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط