ویو ات
ویو ات
رفتم هتل و رو تخت ولو شدم وای منظورش چی بود نباید میومدم چرا بدش میومد لز خانوادش چرا فامیلیش کیمه وای خدا داستان چیه معلوم نیس خودمو تو چه دردسری انداختم
ات: باید ب هیونجین بگم
زنگ زدم ب هیونجین
هیونجین: جانم
ات: اوپا* داستانو گف*
هیونجین: وای ات داری چیکار مکنی خودتو الکی قاطی چییزی نکن
ات: مجبور شده جنمو مییدم تا بفهمم
هیونجین: دخوره احمق
ات: عه اوپا بجا روحیه دهدنته
هیونجین: چطوری بت روحیه بدم بگم خودتو پرت وسعت ادمایی مثل اونا
ات: نمیدونم .. مغزم داره میترکه
هیونیجین: برو استراحت کن تا فردا نضوری حرف بزنیم
ات: باشه شبت بخیر❤️
هیونجین: بای
گرفتم خوابیدم تا صبح بیدار شدم رفتم سمت مغازه
ات: سلام
هیونحین: سلام
هیونجین: ات بیا بد کار منم بات میام بریم کلوپ در باره شرکت تحقیق کنیم
ات: واقعا میای؟
هیونجین: اره
ا: اخ جون اخ جون اخ جونن( ذوق
پرش زمانی کلوپ
ات: بزن
هیونجین : خب این سایت کامله
سایت: شرکت برای یکی از بزرگترین فرد عای کره جیمان اقای جیمیان
این شرکتو ب وجود اورد و انروزه حزو بهترین کشور های اسیاس
..................
ات: او چه خفن
هیونجین: اره
ا: خب الان چیکار کنیم
هیونیجین: .نمد
ات: بار
هیونیجن: دیوونه شدی
ات: من تاحالا نرفتم
هیونیجن: ن
ات: لطفا
هیونجین :با این لباسا؟
ات: ن بریم اماده شیم تو لو کیشن بده بریم یجا خفن
هیونجین : اوکی
خلاصه: رفتن خونشون ات موهای بلندشو حالت داد انداختر کنارش و ی لباس عالی پوشید
هیونجینم کت شلوار مشکی
بد رفتن ب لوکیشن هیونجین
هیونجین: ات نراقب باش ندزدنت
ات: تو چی تو که دخورا رو حذب میکنی ستون
ات: وای اینجا چه باحاله بریم داخل ؟
هیونجین بریم
ویو ته:
چند وقتی بود بار ترفتم تصمیم گرفتم با جونگ کوک برم اماده شدمو رفتم جونگ کوک با ی دختر رف اتاقو..
منم هندز مست میکرد که ب فرد اشنا وارد با ر شد
رفتم هتل و رو تخت ولو شدم وای منظورش چی بود نباید میومدم چرا بدش میومد لز خانوادش چرا فامیلیش کیمه وای خدا داستان چیه معلوم نیس خودمو تو چه دردسری انداختم
ات: باید ب هیونجین بگم
زنگ زدم ب هیونجین
هیونجین: جانم
ات: اوپا* داستانو گف*
هیونجین: وای ات داری چیکار مکنی خودتو الکی قاطی چییزی نکن
ات: مجبور شده جنمو مییدم تا بفهمم
هیونجین: دخوره احمق
ات: عه اوپا بجا روحیه دهدنته
هیونجین: چطوری بت روحیه بدم بگم خودتو پرت وسعت ادمایی مثل اونا
ات: نمیدونم .. مغزم داره میترکه
هیونیجین: برو استراحت کن تا فردا نضوری حرف بزنیم
ات: باشه شبت بخیر❤️
هیونجین: بای
گرفتم خوابیدم تا صبح بیدار شدم رفتم سمت مغازه
ات: سلام
هیونحین: سلام
هیونجین: ات بیا بد کار منم بات میام بریم کلوپ در باره شرکت تحقیق کنیم
ات: واقعا میای؟
هیونجین: اره
ا: اخ جون اخ جون اخ جونن( ذوق
پرش زمانی کلوپ
ات: بزن
هیونجین : خب این سایت کامله
سایت: شرکت برای یکی از بزرگترین فرد عای کره جیمان اقای جیمیان
این شرکتو ب وجود اورد و انروزه حزو بهترین کشور های اسیاس
..................
ات: او چه خفن
هیونجین: اره
ا: خب الان چیکار کنیم
هیونیجین: .نمد
ات: بار
هیونیجن: دیوونه شدی
ات: من تاحالا نرفتم
هیونیجن: ن
ات: لطفا
هیونجین :با این لباسا؟
ات: ن بریم اماده شیم تو لو کیشن بده بریم یجا خفن
هیونجین : اوکی
خلاصه: رفتن خونشون ات موهای بلندشو حالت داد انداختر کنارش و ی لباس عالی پوشید
هیونجینم کت شلوار مشکی
بد رفتن ب لوکیشن هیونجین
هیونجین: ات نراقب باش ندزدنت
ات: تو چی تو که دخورا رو حذب میکنی ستون
ات: وای اینجا چه باحاله بریم داخل ؟
هیونجین بریم
ویو ته:
چند وقتی بود بار ترفتم تصمیم گرفتم با جونگ کوک برم اماده شدمو رفتم جونگ کوک با ی دختر رف اتاقو..
منم هندز مست میکرد که ب فرد اشنا وارد با ر شد
- ۱۷.۴k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط