عروس بله رو داده بود بابا برای یه دونه عروسش وبرادر زادش

عروس بله رو داده بود بابا برای یه دونه عروسش وبرادر زادش سنگ تموم گذاشته بود رو میز جلو پراز جعبه جواهرات بود می دونستم اینا مال عروسه آرم طلا فروشی بابا رو می شناختم نوبت من رسید همون بار اول بله رو دادم سند ازدواج رو امضا زدیم رو میز یه کیک بزرگ چند طبقه بود ویه جام عسل محیا جام عسل رو مقابمون گرفت با انگشت کوچلوی دستش عسل برداشت این دیگه چه رسمی بوددستشو آوردم بالا انگشتشو میک زدم چه بوی خوبی می داد دستش
منم انگشتمو زدم تو عسل مقابل صورتش گرفتم یکم سرشوخم کرد وانگشتمو میک زد یه جوری شدم درست مثله وقتی عکس می گرفتیم بوی عطرش هوش از سر آدم می برد
حلقه ها رو آوردن خوشگل بودن محیا می گفت سلیقه فرشته است .چه اسمش برام غریب بود حلقه ها رو دادن دستمون مال من یه حلقه ظریف وطلایی بود مال عروس یه حلقه پراز نگین برلیان بودبا یه یاقوت آبی روش بعد دیدم انگار دوتا حلقه شدن یکی دیگش دوخط نگین برلیان ویه خط یاقوت وسط این دوتا خط بود حلقه ها رو دست هم کردیم بعدم یکی یکی جعبه ها رو باز کردن وگذاشتن که مهمونها ببینن وفیلمبر دار فیلم بگیره
- اینا برای داخوشی توه
جوابم رو نداد دلم می خواست فرار کنم چه شب مزخرفی بود حوصلم حسابی سر رفته بوداونم که حرف نمی زد موبایلمو نگاه کردم شراره پیام داده بود
*دلم برات تنگ شده

محمدم فردا میشه

همدیگرو ببینیم*

جوابشو ندادم گوشی رو گذاشتم تو جیبم چون عروسی جدا جدا بود ومرد وزن تو دوسالن بودن عروسم شنلش رو برداشته بود پفی کردم وگفتم : مراسم عذا بهتر از این عروسی مزخرفه
صورتشوبر گردوند نگام کرد خودمو زدم کوچه علی چپ مگه دروغ می گفتم واقعا مزخرف بود دوست داشتم زود تموم شه راحت بشم
دیدگاه ها (۳)

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

I'm not jealous part 64یهو نفس کم آوردم و ازش جدا شدم در حال...

چند پارتی (درخواستی)

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty ویوی تهیونگ :از اینکه جون...

اجبار به بدبختی پارت ۱۶

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖کوک بو...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ³⁰]*تهیونگ ویو*دکمه‌ی طبقه‌ی سوم را فش...

Custom bride part : 13

یاندره درخواستی از باجی

Part ³⁴ویو لیلی همینجوری تو چشاش زل زده بودم یلحظه چشمام جلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط