نمی دونستم باید چیکار کنم نشسته بودم رو مبل کارم تموم شده
نمی دونستم باید چیکار کنم نشسته بودم رو مبل کارم تموم شده خانمه که آرایشم کرده بود با لبخند نگام می کرد یهو در باز شد محیا ومرضیه اومدن داخل با دیدنم کل زدن ومرضیه شیرینی انداخت رو سرم از تو کیفش پول در آورد دور سرم چرخوند وگذاشت رو میزی که اونجا بود محیا با خوشحالی نگام می کرد
- ماه شدی زن داداش خوشگلم
بلند شدم زن آریشگر یکم با موهام ور رفت شنلم رو پوشیدم ورفتیم بیرون مرضیه موند حساب کنه ماشین عروس که مشکی بود جلوی در آریشگاه بود سرم پایین بود یهو یه دسته گل خوشگل جلوم ظاهر شد
دسته گل رو گرفتم محیا گفت : داداشی عکس هاتون توآتیله ای که گفتم می گیرین
دختری که فیلم می گرفت گفت : عروس خانم سرتون رو بلند کنید یکم شنلتون رو بزارید عقب آقا داماد لبخند لطفا از اول فیلم می گیریم
- محیا می زنم تو سر این دختره مثله میمونیه هان ....نمی خواد خانم همون خوب بود
- وا آقاداماد نمیشه که محیا هم تو فیلم بود
انگار این وسط هیچ بودم
- دست عروس بگیرین برین طرف ماشین
دستمو گرفت گرم بود ونرم بردم طرف ماشین ودر رو باز کرد
- سوار شو
نشستن برام سخت بود به هر زحمتی بود نشستم یکم از تورم بیرون بود خم شد درستش کرد ودر رو آروم بست واومد نشست با یه سرعتی می رفت از ترس صندلی رو گرفتم یه ربع بعدش رفتیم آتلیه دوتا دختر اونجا بودن ویه مرد یکی از دخترا گفت : شنلت رو باز کن .
- نه یه مرد اینجاست
- خانم ایشون عکاسن
- من می خواستم عکس بگیرم سیغه محرمیت دیشب برامون خوندن ایشونم محرمن ؟!
دختره اخم کرد وگفت : اگه دوست ندارین عکس نگیرین .
- خوب نمی گیریم .بعدشم مگه شما چلاقید
دختره متحیر نگاش می کرد و گفت : اگه بخاطر محیا نبود عکس نمی گرفتم
- خوب نگیر مگه عکاس نیست
از اولم قرار بود عکاس زن باشه
دختره زیر لب گفت : تیپ قیافشو عقایدشو اومل
- این حریم شخصیه خانم خودتون جلوی ایشون با لباس برهنه عکس می گیرید؟
دختر اخم کرد گفت : خیلی خوب بابا کشتید مارو ولی طول می کشه هان
- مهم نیست
دختر با اخم نگاش می کرد مرده رفت بیرون رفتم پشت که شنلم رو در بیارم اون یکی دخترم داشت از پشت تور تو موهام درست می کرد
- اماده شدی عزیزم
رفتم بیرون نگاهم به داماد افتاد به صندای تکیه داده بود وسرش تو گوشی بود سرشو راست کرد نگام کرد از پایین به بالا خجالت می کشیدم
- بفرمایید
یک ساعت عکس هامون طول کشید از خجالت تنم داغ شده بود هروقت لمسم می کردیه جوری می شدمو خجالت می کشیدم سعی می کردم ازش فرار کنم ولی نمی شد عکسها هم که فقط تو بغلی بود وچشم تو چشم کارمون که تموم شد یه نفس راحت کشیدم اون گوشیش زنگ خورد رفت بیرون حرف بزنه منم شنلم رو پوشیدم وچون کارمون تموم شده بود اومدم بیرون با دیدنم گوشی رو قطع کرد ورفت طرف ماشین ونشست متعجب از کارش رفتم نشستم
- این اولین واخرین باره به من نزدیک میشی
سکوت کردم گفت : می دونی که
این ازدواج زوریه صابون به دلت نزن ...
- فکر می کنید من راضی بودم
بدو ن توجه گفت : به هر حال کاریه که شده از همین الان میگم کاری به کار من نداشته باش
- کاری باهاتون ندارم
- گفتم بدونی
رسیدیم تالار بغض داشت خفه ام می کرد
- ماه شدی زن داداش خوشگلم
بلند شدم زن آریشگر یکم با موهام ور رفت شنلم رو پوشیدم ورفتیم بیرون مرضیه موند حساب کنه ماشین عروس که مشکی بود جلوی در آریشگاه بود سرم پایین بود یهو یه دسته گل خوشگل جلوم ظاهر شد
دسته گل رو گرفتم محیا گفت : داداشی عکس هاتون توآتیله ای که گفتم می گیرین
دختری که فیلم می گرفت گفت : عروس خانم سرتون رو بلند کنید یکم شنلتون رو بزارید عقب آقا داماد لبخند لطفا از اول فیلم می گیریم
- محیا می زنم تو سر این دختره مثله میمونیه هان ....نمی خواد خانم همون خوب بود
- وا آقاداماد نمیشه که محیا هم تو فیلم بود
انگار این وسط هیچ بودم
- دست عروس بگیرین برین طرف ماشین
دستمو گرفت گرم بود ونرم بردم طرف ماشین ودر رو باز کرد
- سوار شو
نشستن برام سخت بود به هر زحمتی بود نشستم یکم از تورم بیرون بود خم شد درستش کرد ودر رو آروم بست واومد نشست با یه سرعتی می رفت از ترس صندلی رو گرفتم یه ربع بعدش رفتیم آتلیه دوتا دختر اونجا بودن ویه مرد یکی از دخترا گفت : شنلت رو باز کن .
- نه یه مرد اینجاست
- خانم ایشون عکاسن
- من می خواستم عکس بگیرم سیغه محرمیت دیشب برامون خوندن ایشونم محرمن ؟!
دختره اخم کرد وگفت : اگه دوست ندارین عکس نگیرین .
- خوب نمی گیریم .بعدشم مگه شما چلاقید
دختره متحیر نگاش می کرد و گفت : اگه بخاطر محیا نبود عکس نمی گرفتم
- خوب نگیر مگه عکاس نیست
از اولم قرار بود عکاس زن باشه
دختره زیر لب گفت : تیپ قیافشو عقایدشو اومل
- این حریم شخصیه خانم خودتون جلوی ایشون با لباس برهنه عکس می گیرید؟
دختر اخم کرد گفت : خیلی خوب بابا کشتید مارو ولی طول می کشه هان
- مهم نیست
دختر با اخم نگاش می کرد مرده رفت بیرون رفتم پشت که شنلم رو در بیارم اون یکی دخترم داشت از پشت تور تو موهام درست می کرد
- اماده شدی عزیزم
رفتم بیرون نگاهم به داماد افتاد به صندای تکیه داده بود وسرش تو گوشی بود سرشو راست کرد نگام کرد از پایین به بالا خجالت می کشیدم
- بفرمایید
یک ساعت عکس هامون طول کشید از خجالت تنم داغ شده بود هروقت لمسم می کردیه جوری می شدمو خجالت می کشیدم سعی می کردم ازش فرار کنم ولی نمی شد عکسها هم که فقط تو بغلی بود وچشم تو چشم کارمون که تموم شد یه نفس راحت کشیدم اون گوشیش زنگ خورد رفت بیرون حرف بزنه منم شنلم رو پوشیدم وچون کارمون تموم شده بود اومدم بیرون با دیدنم گوشی رو قطع کرد ورفت طرف ماشین ونشست متعجب از کارش رفتم نشستم
- این اولین واخرین باره به من نزدیک میشی
سکوت کردم گفت : می دونی که
این ازدواج زوریه صابون به دلت نزن ...
- فکر می کنید من راضی بودم
بدو ن توجه گفت : به هر حال کاریه که شده از همین الان میگم کاری به کار من نداشته باش
- کاری باهاتون ندارم
- گفتم بدونی
رسیدیم تالار بغض داشت خفه ام می کرد
- ۹.۶k
- ۱۸ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط