{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته وبی حوصله می رفتیم طرف خونه عمومن حتا خونه ای که می

خسته وبی حوصله می رفتیم طرف خونه عمومن حتا خونه ای که می خواستم توش زندگی کنم رو هم یک بار ندیده بودم جلو یه خونه بزرگ وایساد بعدم با ریموت در رو بازکرد رفتیم داخل آقاجون ومادر بزرگ ومادرم اومده بودن دختر عموها تو حیاط شلوغ شده بود یه زن اسپند دود می کرد یه مردم یه گوسفند جلو پامون قربونی کرد کل می کشیدن ودست می زدن همشون بعدم بقیه خداحافظی کردن ورفتن برای اولین بار آقا جون تو سرمو بوسید ودستمو گذاشت تو دست محمد وگفت : دخترم رو به تو می سپارم
گریه ام گرفته بود ولی جلو خودمو گرفتم مادرم بغلم کرد وبلند بلند گریه می کردمنم گریه ام گرفته بود مادر بزرگ بغلم کرد ویکم باهام حرف زد وبعدم رفتن خونه ساکت شد و من دست تو دست محمد رفتیم داخل خونه یه سالن بزرگ که مبله بود ومیز غذا خوری وآشپزخونه یه سالن دیگه بود که نتونستم ببینم واز پله ها رفتیم بالا یه در بود بازش کرد ورفتیم داخل دستمو رها کرد ورفت ولو شد رو کاناپه انقدر رنگ بندی خونه قشنگ بود که تا حالا همچین چیزی ندیده بودم سالن بزرگی بود مبله با میز غذا خوری ترکیب رنگ ها سفیدوطوسی وکرم بود
- اونجا وایسادی پاهات خشک نشدن
هیچی نگفتم ورفتم طرف راه رو کنار آشپزخونه راه رو دومترم نبود سه تا پله می خورد می رفت بالابعد یه سالن با یه دست مبل وکتابخونه ودوتا در که حدس زدم اتاق خواب باشه در اولی رو باز کردم یه اتاق ساده بود یه کاناپه بزرگ ویه میز تحریر وصندلی وسط اتاقم یه میز گرد بود ودوتا مبل سمت راستم کمد بودهمه به رنگ طوسی در رو بستم و در اون یکی اتاق رو باز کردم ماتم برد یه اتاق بزرگ با دوتا پنجره قدی با پرده های حریر سفیدوآبی آسمونی تخت بزرگ دونفره سفید ورو تختی سفید ویه عالمه بالشتک کوچلو ی خوشگل پایین تخت یه کاناپه سفید مخصوص تخت از سقف چندتا حریر آویزون بود وچراغک های خوشگلی که به آدم آرمش می داد میزبزرگی سمت چپ بود با صندلی ستش به رنگ سفید بودن گوشه اتاق سمت چپ دوتا مبل خوشرنگ سفید بود ویه میز گرد سفید سمت راستم دوتا در بود اینجا چرا کمد نداشت رفتم یکی از درها رو باز کردم سرویس بهداشتی وحمام بود اون یکی در رو باز کردم یه اتاقک با قفسها ی سفید ودرهای سفید وآینه های قدی پر قفسه ها وسیله بودکفش کیف عطر کمدها هم لباس بود برام جالب بود وسط اتاقک دوتا مبل گرد بدون حفاظ بود معمولا اینجا می نشستن کفش می پوشیدن دیگه خودم جواب خودمو می دادم چقدر خونه عمو واینجا با خونه ما فرق داشت من این سبک رو بیشتر دوست داشتم
- چیکار می کنی
از ترس دومتر پریدم تو هوا از ترسم انگار لذت برد که با خباثت گفت: چرا می ترسی
- نمی ترسم .
- آها که نمی ترسی
- نه چرا بترسم
- از رنگ پریدت معلومه
یاد حرف های مادر بزرگ افتادم واقعا ترسیدم ونگاش کردم
- خیلی خستم عروس خانم
با انگشت به بیرون اشاره کرد
از اتاق اومدم بیرون ورفتم لبه ای تخت نشستم حالامن چطوری
لباسمو در میاوردم ؟!
دیدگاه ها (۶)

*گل یخ* محمد که رفت حمام رفتم اتاق پرو موهام با هزار زحمت با...

*گل یخ*چشام بسته بودم مامان داشت حرف می زد - مامان بخدا دارم...

عروس بله رو داده بود بابا برای یه دونه عروسش وبرادر زادش سنگ...

نمی دونستم باید چیکار کنم نشسته بودم رو مبل کارم تموم شده خا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:22یه اتاق بزرگتر از اتاق قبلی...

چند پارتی جیمین (درخواستی)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.131(از زبون جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط