{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P29

جین : میدونی که میتونم
T : اینجا چخبره ؟؟
نفس کلافه ای کشیدم و برگشتم تا صاحب صدارو ببینم .... این دیگه کی بود ؟؟ صداش برام آشنا بود .
نگاهم که به صاحب صدا خورد چند قدم عقب رفتم و فقط خیره موندم .
تهیونگ : راجب چیز خاصی صحبت میکردین ؟؟
جین شونه بالا انداخت و درحالی که نگاهش به من بود گفت : نه .... یه گفتگوی ساده بود ..... داشتیم رفع دلتنگی میکردیم .
حرفش که تموم شد با نگاهش برام خط و نشون کشید و رفت اما من فقط سرمو پایین انداختم و فاصلمو حفظ کردم .
تهیونگ : دیگه حتی نگاهمم نمیکنی ؟؟
با لرزش خفیفی که توی صدام بود گفتم : لی هون .... گفت کارم ..... داری
تهیونگ : درست گفته
به سمت در اتاق اشاره ای کرد و گفت : تو اتاق حرف میزنیم
با سر تایید کردم و بسمت اتاقی که نشون داده بود رفتم .... چطوره که من شمارشو ندیدم .
رفتیم توی اتاق که تهیونگ در رو بست و روی تخت نشست .
تهیونگ : بشین لطفا
ا/ت : قراره زود برم
نگاهشو بهم دوخت اما قبل از اینکه حرف بزنه خودم خیلی چیزارو از توی نگاهش خوندم ، اون واقعا ناراحت بود
تهیونگ : لطفا
نفس عمیقی کشیدم و روی صندلی روبه روش نشستم تا تهیونگ همه چیو بگه ، منتظر همه چی بودم .
تهیونگ : میدونی که توضیحی ندارم ..... اما شاید بهتر باشه همه چی رو از اول بدونی
(ویکتور ویو)
در اتاق رو زدم و بعد از چند ثانیه مکث در رو باز کردم و رفتم داخل .... عمو مثل همیشه روی صندلیش توی یه اتاق تاریک نشسته بود و با اختراع مسخرش ور میرفت ، نگاهش که به من افتاد عینکش رو در آورد و کنار کاغذ های مچاله شده ی میزش گذاشت .
دیدگاه ها (۰)

P30

P31

P28

P27

pert= 3

پارت بیست هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط