{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی مرگ ]

بازی مرگ ]
پارت 65

(اول بالای رو بخونید اونجا ۶۴ هستش)

همه در مراسم عروسی شرکت کرده بودن هری درحالیکه کنار جونگ کوک ایستاده بود به سانگ هیون سیک که کنار بقیه ایستاده بود نگاه میکرد که جونگ این رو متوجه شد جدی پرسید
جونگ کوک : میشناسیش
هری : آره اون رئیسم تو بار sexy بود ازش خیلی بدم میاد خیلی اذیتم میکرد
جونگ کوک : هرکسی تقاص کارش رو می‌کشه
هری ناراحت سرش را پایین انداخت نمی‌دونست چرا ناراحته اون که عاشقش بود اما فکر میکرد عشقش به طرفه ست با شنیدن صدای ناز را یون لبخند غمگینی زد اون هنوز بچه بود اما مادرش رو از دست داده بود.
را یون : بابایی...
جونگ کوک خم شد و دخترش را به آغوش کشید لباس خوشگل صورتی رنگی به تنش کرده بودن را یون سفت گونه پدرش را بوسید و با چشم های گردش پرسید را یون :, بابایی سما با خاله ازدواج میکنی
جونگ کوک : آره دخترم خاله میشه مامانت خوبه
را یون : اله دیگه بلام قصه میخونه
هری با لبخندی گفت هری : معلومه میخونم دخترم
حال فهمیده بود اون خواهر زاده اش هست بیشتر دوست داشت امانتی خواهری که هرگز ندیده بودتش بود
با صدای فردی آن خانواده یه نفرش به او چشم دوختن جونگ کوک لبخندش محو شد جی یون با غم و اندوهی لب زد
جی یون : داداشش کوچیکه تبریک میگم ازدواجتو به سمت هم همینطور زن داداش
هری لبخندی زد : خیلی ممنونم داداش میتونم داداش صداتون کنم
جی یون خوشحال از اینکه زن برادرش ازش بدش نمیاد گفت
جی یون : خیلی خوشحال میشم
نگاهی به دخترش کرد که درحال بازی کردن با یقه جونگ کوک بود
جونگ کوک با اخم و خشم نجوا کرد جونگ کوک : دیگه نمیخواهم چیزی بشنو...
با گرفته شدن بازوش‌ توسط هری حرفش قطع شد هری فهمیده بود که میونشون بده اما میخواست درستش کنه جونگ کوک را یون رو گذاشت روی زمین جونگ کوک : بدو برو پیشه عمو جونت
بعد روبه هری کرد و مچ دستش را گرفت و به گوشه اش از آن سالن برد عصبی نالید جونگ کوک : تو چته چرا آن‌قدر صمیمی برخورد می‌کنی
هری این دفعه بدون عصبانیت برعکس ناراحت بهش چشم دوخت
هری : اون داداشته هرجورم که باشه نباید باهاش بد رفتار کنی اون از چشم هاش معلومه که دوست داره
بعد بدون حرفی از پله ها بالا می‌رفت اما هنوز دستش در دست جونگ کوک بود همانطوری که بالا می‌رفت تماس دستش باهاش قطع شد و از دیدش دور شد مهمان ها هم کم کم می‌رفتند..

اسلاید ۲ لباس را یون
دیدگاه ها (۴)

بازی مرگ ]پارت 66بعد از رفتن هری دوباره به سالن رفت درحالیکه...

بازی مرگ ]پارت 64قطرات بارون روی دامن بلند سفید هری می‌ریخت ...

بازی مرگ ]پارت 63جونگ کوک روبه جانگ چا کرد جونگ کوک : ناراحت...

بازی مرگ ]پارت 62با گفتن کلمه ٫٫وای٫٫ از ماشین مشکی رنگ کرکس...

P58ماشین آروم بین خیابون‌های خیس سئول حرکت می‌کرد،نور چراغ م...

ادامهp58 قسمت2حدود یک ساعت از اومدن جی‌یون به کلاب گذشته بود...

ادامه58 قسمت 1نورهای بنفش و آبی کلاب هر چند ثانیه یک‌بار روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط