{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت13

ویو صبح:

لیا:بیدار شدم دیدم جیمین نیست سریع بلند شدم رفتم بیرون از اتاق که دیدم....

یِنا:چه دافی(خنده)

لیا:بخوریمش خودتو دیدی داداش(خنده)

انقدر من و یِنا خندیدیم جوری که بیوفتیم زمین و بترکیم....

(عکس لباسامون و میزارم)

بعد خودمون و جمع کردیم و رفتیم تو اتاقامون و لباس بهتر پوشیدیم از اونجایی که امشب قراره بریم مهمونی من و یِنا میریم خرید.....

(پرش زمان به 6 غروب)
(یِنا و لیا باید ساعت 7 برن مهمونی)
ویو ‌تو پاساژ:

یِنا:اووو اون لباساروووووو(ذوق)
بلخره پیدا کردیم(کلافه)

لیا:یِسسسسس(ذوق)
(عکس لباسا رو میزارم)

رفتیم تو مغازه و لباس و گرفتیم و پوشیدیم و یه راست رفتیم مهمونی.....

(تهیونگ و جیمین و کوک زود رفته بودن مهمونی)

تا رفتیم داخل نگاه ها رو ما بود....
اینور اونور خودمون و نگاه کردیم و پسرا رو با یه پسر جدید که نمیشناختیمش دیدیم رفتیم سمتشون و سلام علیک کردیم اصلا درباره تهیونگ نظری ندارم فقدر میتونم بگم میخواد من و بکشه...

لیا:اون پسر جدیده کیه؟

یِنا:نمدونم

لیا:بریم ازش بپرسیم

یِنا:نه وللش

لیا:بیا من فضولیم گل کرده

یِنا:منممممم

رفتیم سمت پسر جدیده لیا دستشو دراز کرد و...

لیا:سلام خودتون رو معرفی میکنید

(اسم پسر جدیدمون شوگا جونه)

شوگا:آها سلام مین یونگی هستم شما میتونید شوگا صدام کنید....

لیا:من پارک لیا هستم خوشبختم

میخواستن به هم دست بدن که....
جیمین دست لیا رو میکشه سمت خودش..

جیمین:شوگا

شوگا:شما با هم...

لیا:خوب ارع

جیمین:اوهوم

یِنا:به به ما هم از سینگلی در رآرید...

تهیونگ:کی گفته تو سینگلی؟

یِنا:اگه بخوای تو باشی که من سینگلی رو ترجیح میدم(خنده)

تهیونگ:(خنده)

همون جوری میخندیدم از اون دور یه آشنا دیدم....
رفتم سمتشون....

یِنا:هلو هانی

جینو:سلام داداش

یِنا:چطوری؟

میا:اییی کصخلِ پلشت تو کجا بودی دو ساله ندیدمت

یِنا:😐

میا:میخوای ناز تو بکشم

جینو/یِنا:(خنده)

‌یِنا:بیاید بریم اونور من و لیا و چند نفر دیگه اونجاییم بیاین...

جینو:اوکی

(جینو و میا دوستای قدیمی و صمیمیه لیا و یِنا هستن)

لیا:یِنا اوم....جینو.....میا......پشمامممم دو سال گذشته دهنتون سرویس یدونه نمیخواستین زنگ بزنین به ما؟

یِنا:یه سلامی یه علیکی

جینو:وللش

میا:(خنده)

میا:داشتیم با دخترا حرف میزدیم که.....
اون شوگا بود؟

ادامه دارد:-)
دیدگاه ها (۱)

#عشق_جنایت 🔪پارت14م‌یا:داشتیم با دخترا حرف میزدیم که....اون ...

#عشق_جنایت🔪پارت ۱۵لیا:به کتفمینا:یه چشم غره ی زیر به لیا زدم...

#عشق_جنایت 🔪پارت 12لیا:رسیدیم عمارت و من و یِنا رفتیم تو اتا...

بیو بدم؟

پارت یک مافیا های مخفی ویو لیا امروز قرار بود بریم برای مصاح...

تک پارتی از یونگی ات = میا ویو میاسلام من میا هستم همسر یونگ...

#رد_خون_و_بوسه21-(آخر شب)(ساعت 12)(زنگ در خورد)یِنا:من باز م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط