{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت 12

لیا:رسیدیم عمارت و من و یِنا رفتیم تو اتاق خودمون...

جیمین:امشب بیا پیش من

لیا:نه ممنون‌


یِنا:سریع دوییدم تو اتاق و رفتم حموم و تو حموم هزار جور سوال به ذهنم می‌رسید از حموم زدم بیرون و لباس و پوشیدم روتینم و انجام دادم و رو تخت دراز کشیدم و سیاهی.....

تهیونگ:رفتم تو اتاق و لباسم و عوض کردم تصمیم گرفتم برم پیش یِنا....
رفتم دم در اتاقش ولی هر چی در میزدم جواب نمیداد نگرانش شدم و سر مو انداختم پایین و رفتم تو دیدم به به خانم خوابیده و یواش رفتم پیشش خوابیدم....

رفتم تو اتاقم و رفتم تو حموم دوش 10 میلی گرفتم لباس گوشیم روتینم و انجام دادم و میخواستم بخوابم که...

جیمین:بیا

لیا:چیه؟

(جیمین میاد لیا رو کول میکنه و میبره تو اتاق خودش)

لیا:ولم کن روانی..

(هیش هیش=نشانه ساکت بودن)

جیمین:هیش هیش بسه

لیا:اوففففف

جیمین:بخواب

لیا:آها راستی میدونی فردا مهمونی مافیا هاست؟

جیمین:اوهوم مودونستم هالا بخواب

لیا:میدونستی من(جیمین دستش و میزاره جلوی دهن لیا)

جیمین:ساکت

لیا:باش

جیمین:افرین(چشاش و میبنده)

لیا:ولی میدونستی خیلی دوست دارم؟

جیمین:(خنده)

لیا:خنده دار بود میگفتی منم بخندم؟

جیمین:باشه دیگه نمیخندم اوم نمیدونستم دوستم داری اینم بگم منم....

(کوک میاد تو اتاق جیمین)

(اینم بگم لیا روی جیمین بود)

کوک:جیمی...(چشاش درشت شد)

لیا:تو چرا سرت و مث.....ام...ام..ام(جیمین دهنش و گرفت فحش نده)

جیمین:چیکار داری؟

کوک:میخواستم بگم فردا مهمونیه

جیمین:میدونم هالا برو بیرون

کوک:شب بخیر زن داداش(چشمک)(خنده)

(کوک میره)

لیا:آفرین خوشم اومد...

جیمین:از چی؟

لیا:هیچ
بخوابیم؟

جیمین:بخوابیم

سیاهی.....

کوک:هعییییی اینا هم برای خودشون کیف میکنن منم سینگل به گور...
تصمیم گرفتم برم تو اتاق تهیونگ که دیدم نیست گفتم شاید رفته اتاق یِنا رفتم تو اتاق یِنا دیدم....

کوک:تهیون...(چشاش درشت شد)

تهیونگ:هیش خفه چیه؟(ببخشید فیکه)

کوک:میخواستم بگم فردا مهمونیه....

تهیونگ:واقعا؟

کوک:اوهوم

تهیونگ:دخترا هم هستن؟

کوک:اره

تهیونگ:خوب برو بیدار میشه

کوک:آخه یه چیز....

(یِنا تکون میخوره)

تهیونگ:به خدا اگه بیدار شه میکشمت

کوک:من برم

تهیونگ:بزار فردا بشه.....

(کوک میره)

(تهیونگم بعد چند دقیقه می‌خوابه)

ادامه دارد:-)
دیدگاه ها (۳)

#عشق_جنایت 🔪پارت13ویو صبح:لیا:بیدار شدم دیدم جیمین نیست سریع...

#عشق_جنایت 🔪پارت14م‌یا:داشتیم با دخترا حرف میزدیم که....اون ...

بیو بدم؟

#عشق_جنایت 🔪پارت11یِنا:ساعت 7 بود که تهیونگ اینا قرار بود سا...

کودک ناخواسته/part10

(لطفاً حمایت کنید ❤️)نام: سرنوشت لیا p:17ویو لیا لینو من رسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط