{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیا من

{مافیا من}
{پارت ۳}
داشتم از ترس بیهوش میشدم که یهو جلو یه خونه بزرگ قصر مانند وایسادیم .
مارو از ون پیاده کردن و به طبقه پایینه اون خونه که فکر کنم زیرزمین بود بردن
+شما کی هستید چی از ما میخواید ؟
٪نگران نباش کاریتون نداریم فقط یکم کارتون داریم
_چیکارمون دارید (با ترس و لرزش گفت)
ویو کوک
_تا که اینو گفتم یهو مردی که تو ماشین کنارم نشسته بود اومد تو نگاهاش خیلی ترسناک بود ولی خیلی خوشتیپ بود
ویو تهیونگ
رفتم داخل و دیدم که جین جلوی اون دوتا وایساده و داره سیگار میکشه نگاهی به اونی که چشماش دورشت بود و شبیه خرگوش بود کردم خدااا خیلی خوشگل و ناز بود دلم نمیومد شکنجه بدم
# جین از سر جام بلند شو میخوام بشینم
٪بله رئیس بفرمایید
#نشستم و نگاهی بهشون کردم
#خوب اسمتون چیه
+مممن جی... جیمینم
_مممنم جونگ کوکم
#خوب هرچی از این به بعد تا همیشه اینجا میتونید فهمیدید
_چرا
برای چی
#دیگه اونشو منو یونگی میدونیم
داشتن حرف میزدن که یهو ...
(بچه ها یه چیزی بگم تو این فیک یونگی و تهیونگ باهم دوستن و هردو رئیس مافیا هستن )
خوب تموم چطور بود ؟
دیدگاه ها (۴)

{مافیای من}{پارت ۴}داشتن حرف میزدن که یهو جیهوپ اومد داخل ☆ر...

{مافیای من}{پارت ۵}با یه قیافه ی سرد و بی احساس اومد تو و گف...

{مافیای من}{پارت ۲}_داشتم کفشامو میپوشیدم که مامانم گفت ‌&...

{مافیای من }{پارت 1}ویو جیمین صبح ساعت ۶ با صدای آلارم گوشی...

پارت اخر.......فلش بک یک سالهویو چویاتوی این چندسال خیلی با ...

وقتی دیدمت

وقتی دیدمت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط