{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁹⁴

بعد گذشت یک ماهی از سکوت عصیان گر و جیمین همه فکر میکردن همه چی خاتمه پیداکرده یا حداقل به هم استراحتی دادن که توی یکی از روزا که دورهم جمع بودن گوشی امیلی زنگ خورد  : خاله میراست جیمین 
جیمین : جوابشو بده دیگه 
با تردید دستشو روی ایکون سبز فشار داد که میرا گفت : سلام ابنبات حالت چطوررره ؟ 
-سلام خاله جون خوبین شما؟ خوبم 
میرا : منم خوبم میخواستم ببینم میتونی یه سر بهم بزنی عزیزم؟ نیک و مایک باهم رفتن مسافرت و من واقعا احساس تنهایی میکنم 
-عام مطمئن نیستم خاله با جیمین هماهنگ کنم اگه قبول کرد باشه حتما میام پیشت 
میرا : باشه عزیزم پس منتظر خبرت هستم 
بعد قطع کردن تلفن سمت جیمین چرخید و نگاهشو بهش 
دوخت و جیمین گفت : نیکل و مایکل نیستن؟ 
-نه رفتن مسافرت مثل اینکه 
جیمین : دوست داری بری؟ 
-میتونم؟ 
جیمین : فکر کنم با بادیگاردای سازمان بری مشکلی نیس یک ماهی هست که به خاطر من توی خونه موندی ماهزاده ولى لطفا بیشتر از دوساعت اونجا نمون باشه؟ 
-باشه 
که توی همین حین جکسون به حرف اومد و گفت : اما جیمین این خطرناکه اگه توی راه بهش حمله کنن چی؟ 
جیمین : بادیگاردارو باهاش میفرستم جک فکر نمیکنم مشکلی داشته باشه عصیانگر هر چقدم دنبال امیلی باشه انقدر بی گدار به آب نمیزنه میتونه بفهمه درضمن درگیری بادیگاردا میتونم خودمو برسونم و بکشمش مگه نه استفان؟ 
استفان : درسته کاملا 
که اینبار جکسون کمی متفکر شد و رادا سری تكون داد 
رادا : پس دیگه مشكلي نيس فقط لطفا باما در تماس باشید 
چنددقیقه بعد این امیلی بود که با بادیگاردا روونه خونه  خالش شد 
*** 
امیلی : .....
با سه تا بادیگارد سوار یکی از ماشینای سازمان شدیم و به سمت خونه خالم راه افتادیم... 
چند دقیقه ای گذشته بود که متوجه شدم داریم مسیر درست خونه خالمو میریم و این به شدت ترسناک بود 
چون نه من نه جیمین آدرس خونه خالمو به اون بادیگاردها نداده بودیم. 
سعی کردم گوشیمو پنهانی بیرون بیارم و پیامی به جیمین 
بدم  اما تا گوشیمو از جیبم درآوردم سردی اسلحه ای رو روی شقیقم حس کردم؛ بادیگاردی که کنار من نشسته بود 
اسلحشو روی سرم نشونه رفته بود : بدون سروصدا و مسخره بازی اون ماسماسک لنتی رو رد کن بیاد وگرنه مغزتو سوراخ میکنم 
قطره اشکی که از چشمم چکید روی دستای لرزونم چکید که سعی داشتن گوشیو به سمت اون عوضی بگیرن و تا دستمو بالا آوردم گوشی رو از دستم قاپید 
چشمام از ترس دو دو میزد و مطمئن بودم که ضربان شدید قلبم داره به گوش بادیگارد جعلی کنار دستمم میرسه : خوا... خواهش میکنم چی از جونم...
دیدگاه ها (۱۰)

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹⁵...خفه شو امگا...

๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹⁶( یک ماه قبل)جیم...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹³چشمام روی امی...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹²که صدای جکسون ...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷⁸و با نزدیک شدن...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁷³  توی یکی از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط