fake kook
fake kook
part³⁸ ③⑧
ا/ت: مامان
✓:چیه
ا/ت: چرا اینجوری میکنی تو که خودت میدونی
✓: منظورت چیه؟؟
ا/ت:خودت میدونی منظورم چیه چرا اینکارو کردی
×: ا/ت اروم باش بگو چیشده
ا/ت: خودش میدونه تو که میدونستی خیلی دوسش دارم نقشه هارو خودم شروع کردم خودم هم تمومش کردم و الان میخوام باهاش باشم تو چیکار به زندگیم داری
✓: من چیکار دارم من مامانتم دیوونه
ا/ت: پس مامانمی چرا اینکارو کردی ازت متنفرم
بابام یه سیلی زد تو گوشم
×: با مامانت درست رفتار کن
با ناراحتی خواستم برم تو اتاقم
×: صبر کن منظورت کیه کیو دوست داری
بهش جواب ندادمو رفتم تو اتاقمو درو قفل کردم
×: این دختره منظورش کی بود
✓: جونگکوک
×: ها جونگگوک پسر..
✓: اره
×: ا/ت دیوونه شدی مگه چقدر بد تربیتت کردم که عاشق این پسره شدی ها
از اتاقم اومدم بیرون
ا/ت: چرا اینقدر با من اینطوری میکنید مگه بابا تو نبودی که گفتی مشکلی با ما نداری به خود جونگکوک گفتی
×: حالا من یه چیزی گفتم تو باید به خودت بگیری
ا/ت: پس ولم کنید
برگشتم تو اتاقم
دو ساعت بعد
رو تختم بودم داشتم گریه میکردم صدای درو شنیدم
نینوس: اجی جونم خوشگلم درو باز میکنی
بهش جواب ندادم یه برگه از زیر در فرستاد
(بابا و مامان رفتن بیرون من کمکت میکنم
ا/ت کوچولو)
رفتم درو باز کردم
نینوس: کوچولو ما کی عاشق شد که بخاطرش الان قهر کرد
ا/ت: نینوس
نینوس: جانم
ا/ت: کمکم میکنی؟
نینوس: معلومه اجی کوچولو تو هنوز برای من ا/ت دوساله ای و هیچ فرقی نکردی
ا/ت: میتونی برام یه کاری کنی؟
نینوس: حتما
ا/ت: بابا و مامان کی برمیگردن؟
نینوس: تازه رفتن فعلا نمیان
ا/ت: میشه زنگ بزنی جونگکوک بگی بیاد اینجا
نینوس: زنگ بزنم بیاد اینجا همم بزار فک کنم نههه
ا/ت: چرا
نینوس: یعنی چی تو و جونگکوک خودتون تنها اینجا میخواید چیکار کنید
ا/ت: خب خودت هم بمون
نینوس: همم نمیخوام
ا/ت: تروخدا
نینوس: باشه زنگ میزنم
ا/ت: مرسی
#فیک
#سناریو
part³⁸ ③⑧
ا/ت: مامان
✓:چیه
ا/ت: چرا اینجوری میکنی تو که خودت میدونی
✓: منظورت چیه؟؟
ا/ت:خودت میدونی منظورم چیه چرا اینکارو کردی
×: ا/ت اروم باش بگو چیشده
ا/ت: خودش میدونه تو که میدونستی خیلی دوسش دارم نقشه هارو خودم شروع کردم خودم هم تمومش کردم و الان میخوام باهاش باشم تو چیکار به زندگیم داری
✓: من چیکار دارم من مامانتم دیوونه
ا/ت: پس مامانمی چرا اینکارو کردی ازت متنفرم
بابام یه سیلی زد تو گوشم
×: با مامانت درست رفتار کن
با ناراحتی خواستم برم تو اتاقم
×: صبر کن منظورت کیه کیو دوست داری
بهش جواب ندادمو رفتم تو اتاقمو درو قفل کردم
×: این دختره منظورش کی بود
✓: جونگکوک
×: ها جونگگوک پسر..
✓: اره
×: ا/ت دیوونه شدی مگه چقدر بد تربیتت کردم که عاشق این پسره شدی ها
از اتاقم اومدم بیرون
ا/ت: چرا اینقدر با من اینطوری میکنید مگه بابا تو نبودی که گفتی مشکلی با ما نداری به خود جونگکوک گفتی
×: حالا من یه چیزی گفتم تو باید به خودت بگیری
ا/ت: پس ولم کنید
برگشتم تو اتاقم
دو ساعت بعد
رو تختم بودم داشتم گریه میکردم صدای درو شنیدم
نینوس: اجی جونم خوشگلم درو باز میکنی
بهش جواب ندادم یه برگه از زیر در فرستاد
(بابا و مامان رفتن بیرون من کمکت میکنم
ا/ت کوچولو)
رفتم درو باز کردم
نینوس: کوچولو ما کی عاشق شد که بخاطرش الان قهر کرد
ا/ت: نینوس
نینوس: جانم
ا/ت: کمکم میکنی؟
نینوس: معلومه اجی کوچولو تو هنوز برای من ا/ت دوساله ای و هیچ فرقی نکردی
ا/ت: میتونی برام یه کاری کنی؟
نینوس: حتما
ا/ت: بابا و مامان کی برمیگردن؟
نینوس: تازه رفتن فعلا نمیان
ا/ت: میشه زنگ بزنی جونگکوک بگی بیاد اینجا
نینوس: زنگ بزنم بیاد اینجا همم بزار فک کنم نههه
ا/ت: چرا
نینوس: یعنی چی تو و جونگکوک خودتون تنها اینجا میخواید چیکار کنید
ا/ت: خب خودت هم بمون
نینوس: همم نمیخوام
ا/ت: تروخدا
نینوس: باشه زنگ میزنم
ا/ت: مرسی
#فیک
#سناریو
۳۳.۳k
۰۷ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.