« دانش آموز شیطون من »
« دانش آموز شیطون من »
« پارت هفتم »
ته یونگ ، کوک رو خوابوند روی تخت و پتو رو روی کوک کشید ، بوسه ای نرم و آروم روی موهای نسبتن خیس پسرش گذاشت .
از اتاق کوک بیرون اومد و به سمت اتاق خودش رفت ، وارد شد و برای یه روز دیگه داخل مدرسه حاظر شد ، وقتی حاضر شد به طرف در خونه رفت و از در خارج شد .
به طرف ماشین مدل بالاش رفت و سوارش شد ، بعد چند دقیقه رسید به مدرسه که هیونجین به سمتش اومد .
هیونجین : کیم ، جونگکوک کجاست ؟ ( یکم )
ته یونگ : هی هی بچه از حدت نگذر ( نیشخند )
هیونجین: نگفتی کجاست ( یکم عصبی )
ته یونگ : خونه هست ، حالش خوب نبود گفتم خونه بمونه بهتره ( سرد )
ته یونگ : اصلا تو کی باشی که حال کسی مال کنه میپرسی ؟ ( نیشخند و سرد )
هیونجین: باهاش چیکار کردی ؟ کیم تهیونگ ( عصبی و یقه تهیونگ رو گرفت )
ته یونگ : هی همه دارن نگامون میکنن فعلا ببند دهنتو ( آروم جوری که فقط هیونجین بفهمه )
هیونجین : زنگ استراحت بیا پشت مدرسه کارت دارم ( عصبی )
ته یونگ : تو خر کی که بهت گوش بدم ، کوچولو ( نیشخند )
هیونجین از عصبانیت رفت و دیگه به ته یونگ چیزی نگفت .
« زنگ استراحت »
هیونجین : کیم ، بدون که کوک رو به روزی مال خودم میکنم و اون روز نزدیکه
ته یونگ : شتر در خواب بیند پنبه دانه ، میبینیم ( پوزخند )
هیونجین : میبینیم ( نیشخند )
« فلش بک به بعد از مدرسه »
ته یونگ سوار ماشینش شد و به طرف عمارتش حرکت کرد وقتی رسید بوی خوب غذا رو حس کرد
ته یونگ : به به مثل اینکه جونگکوکی من یه غذای خوشمزه درست کرده ( لبخند )
کوک از آشپزخونه بیرون اومد و تهیونگ رو دید
کوک : سلام تهیونگی خوش اومدی ( لبخند خرگوشی )
ته یونگ : ممنونم بانی کوچولو ( لبخند )
به طرف کوک رفت و بوسه ای روی گونه اش گذاشت
کوک : برو لباسات رو عوض کن بیا غذا بخوریم ( لبخند )
تهیونگ رفت داخل اتاقش و لباساش رو عوض کرد و اومد پایین .
کوک میز رو قشنگ چیده بود .
ته یونگ : به به چه کرده ، کیم جونگ کوک ( لبخند )
ته یونگ : تا الان آشپزی نکرده بودی چرا ؟
کوک : همینطوری ، فکر میکردم نیاز نیست ( لبخند )
ته یونگ یکم از غذا خورد .
ته یونگ : اوم عالیه خیلی خوشمزس ( لبخند )
کوک : واقعا ؟ ممنونم ( ذوق و لبخند ) .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌸☘️💜✨
« پارت هفتم »
ته یونگ ، کوک رو خوابوند روی تخت و پتو رو روی کوک کشید ، بوسه ای نرم و آروم روی موهای نسبتن خیس پسرش گذاشت .
از اتاق کوک بیرون اومد و به سمت اتاق خودش رفت ، وارد شد و برای یه روز دیگه داخل مدرسه حاظر شد ، وقتی حاضر شد به طرف در خونه رفت و از در خارج شد .
به طرف ماشین مدل بالاش رفت و سوارش شد ، بعد چند دقیقه رسید به مدرسه که هیونجین به سمتش اومد .
هیونجین : کیم ، جونگکوک کجاست ؟ ( یکم )
ته یونگ : هی هی بچه از حدت نگذر ( نیشخند )
هیونجین: نگفتی کجاست ( یکم عصبی )
ته یونگ : خونه هست ، حالش خوب نبود گفتم خونه بمونه بهتره ( سرد )
ته یونگ : اصلا تو کی باشی که حال کسی مال کنه میپرسی ؟ ( نیشخند و سرد )
هیونجین: باهاش چیکار کردی ؟ کیم تهیونگ ( عصبی و یقه تهیونگ رو گرفت )
ته یونگ : هی همه دارن نگامون میکنن فعلا ببند دهنتو ( آروم جوری که فقط هیونجین بفهمه )
هیونجین : زنگ استراحت بیا پشت مدرسه کارت دارم ( عصبی )
ته یونگ : تو خر کی که بهت گوش بدم ، کوچولو ( نیشخند )
هیونجین از عصبانیت رفت و دیگه به ته یونگ چیزی نگفت .
« زنگ استراحت »
هیونجین : کیم ، بدون که کوک رو به روزی مال خودم میکنم و اون روز نزدیکه
ته یونگ : شتر در خواب بیند پنبه دانه ، میبینیم ( پوزخند )
هیونجین : میبینیم ( نیشخند )
« فلش بک به بعد از مدرسه »
ته یونگ سوار ماشینش شد و به طرف عمارتش حرکت کرد وقتی رسید بوی خوب غذا رو حس کرد
ته یونگ : به به مثل اینکه جونگکوکی من یه غذای خوشمزه درست کرده ( لبخند )
کوک از آشپزخونه بیرون اومد و تهیونگ رو دید
کوک : سلام تهیونگی خوش اومدی ( لبخند خرگوشی )
ته یونگ : ممنونم بانی کوچولو ( لبخند )
به طرف کوک رفت و بوسه ای روی گونه اش گذاشت
کوک : برو لباسات رو عوض کن بیا غذا بخوریم ( لبخند )
تهیونگ رفت داخل اتاقش و لباساش رو عوض کرد و اومد پایین .
کوک میز رو قشنگ چیده بود .
ته یونگ : به به چه کرده ، کیم جونگ کوک ( لبخند )
ته یونگ : تا الان آشپزی نکرده بودی چرا ؟
کوک : همینطوری ، فکر میکردم نیاز نیست ( لبخند )
ته یونگ یکم از غذا خورد .
ته یونگ : اوم عالیه خیلی خوشمزس ( لبخند )
کوک : واقعا ؟ ممنونم ( ذوق و لبخند ) .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌸☘️💜✨
- ۴.۷k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط