{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام

بچه بودم قرار بود عموم اینا بیان خونمون نذری داشتیم بابام گفت عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی اورده بود میگی عمو خودت شیرینی هستی چرا شیرینی اوردی اگه گل اورد میگی عمو خودت گلی چرا گل اوردی .منم گفتم باشه .خلاصه عمو اومد و دیدم واسه نذری یه گوسفند اورده.من بچه بودم میفهمی؟؟؟بچه


******


دلم گرفته!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آهنگ غمگین گذاشتم یاد هفت هشت نفر افتادم! :-(
نمی‌دونم رو کدومشون تمرکز کنم گریه کنم :-D
دیدگاه ها (۳)

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒ویو آنیا کوک همینجوری حرصم میداد که دی...

رمان جیهوپ قسمت هفتم

چند پارتی

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

پارت دهم ....پدر.ت. می تونید برید توی اتاق جلسه و صحبت کنید ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

P6جیهوپ:هه جین میشه تو شیرینی خامه ایی بخوری؟؟؟هه جین:اخه خو...

TEN YEARS OLD LOVE ¹-2012-من و چهیون با هم زندگی میکنیم. 2 ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط