{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★هایبرید شیطون من★

★هایبرید شیطون من★
پارت ۲۹...
فقط دوروز کنار جونگکوک بود پس چرا از دستش میداد؟
جونگکوک کنار تهیونگ رسید و میخواست چیزی بگه اما با قفل شدن انگشتاش لای انگشتای تهیونگ کلماتش فراموش کرد و قبل از اینکه بتونه چیزی بگه توسط تهیونگ توی فروشگاه کشیده شد و وقتی که تهیونگ به سمت پیشخون فروشگاه کشیدش و انگشتاش رو از لای انگشتای جونگکوک درآورد جونگکوک تازه به خودش اومد.
_برو هرچی میخوای بردار و بیار
سوالی نگاه تهیونگ کرد و سرش روی شونش خم کرد.
_بجنب دیگه جونگکوک
+با...شه
از تهیونگ جدا شد و به سمت یخچال رفت چند تا یخچالو گشت تا بالاخره با یه لبخند پهن شیر توت فرنگی مورد علاقشو پیدا کرد با ذوق برش داشت و چرخید تا به تهیونگ نشونش بده
×تهیونگی من...
_بپر بالا!
با دیدن تهیونگ که با یه چرخ دستی بزرگ پشت سرش ایستاده بود خوراکیاشو بغل گرفت و یه قدم عقب رفت.
_بپر بالا دیگه!
تهیونگ با چشاش به چرخ دستی اشاره کرد.
×ینی برم داخلش بشینم؟! جدی جدی برم تو این بشینم؟! شوخی نمیکنی تهیونگی؟
تهیونگ چند ثانیه پوکر به جونگکوک خیره شده. جونگکوک نگاه ذوق زده ای به تهیونگ کرد و روی پاهاش بالا و پایین شد.
×من نمیتونم تهیونگی بغلم کن!

ادامه دارد...

لایک و حمایت یادت نره کوچولو🤏🏻👶🏻❤️
دیدگاه ها (۶)

نام رمان : هایبرید شیطون من کاپل: تهکوکشخصیت های فرعی:کریسژا...

★هایبرید شیطون من★پارت ۲۸...برای چند ثانیه فکر گرفتن جونگکوک...

★هایبرید شیطون من★پارت ۲۷...اون و امثال اون فقط یه گونه جهش ...

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁𝗣𝗮𝗿𝘁 : ¹با چتر خیسش در باران قدم می‌زد ، هوا خ...

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁𝗣𝗮𝗿𝘁 : ³با گیجی نگاه کرد دوتا مرد کاملا برهنه ...

𝗠𝘆 𝗽𝗿𝗲𝘃𝗶𝗼𝘂𝘀 𝗹𝗶𝗳𝗲 𝘄𝗶𝘀𝗵𝙥𝙖𝙧𝙩 • 6داشت میله رو از کاموا در میاورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط