{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش به جای علم و افزار وفنون شاعر می شدم

کاش به جای علم و افزار وفنون ؛ شاعر می شدم
دست روازدست تو خوندن وافروالوفور؛ ماهرمی شدم
ای دوست به خیالت بگوگمان مبر که بیشه ام خالیست
شاید که خفته باشد در دلم ببری که راغب می شدم
دیدگاه ها (۱)

آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی روزها شحنه و شب باده ...

ای عشق من آمدم و جانم دادی چشمی به تماشای جهانت دادی فهمید د...

غم ویرانی تو را به چه تشبیه کنم؟ فرض کن کوه شنی طعنه ی طوفان...

فریاد که گر تشنه در این شهر بمیرم جز دیده کس آبی به لب من نچ...

*خداحافظی*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط