لیام بس کن تا کی میخوای این اوضاع رو کش بدی
"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟹"
لیام ــــ بس کن تا کی میخوای این اوضاع رو کش بدی ؟
اوضاع را کش میدهم ؟
او از من میخواهد از ا.تم بگذرم و چون قبول نکردهام یعنی اوضاع را کش میدهم ؟
مگر میتوانستم از جانم بگذرم ؟
مگر میتوانستم لحظهای به زندگی بدون او فکر کنم ؟
حرفی نمیزنم که بلند میشود و پوشهای از کیف چرم خوشدوختش بیرون میکشد و روی میز میاندازد
مهر قوه قضائیه را که روی آن میبینم روح از تنم پر میکشد
لیام ــــ دادخواست طلاق مال هفتهی پیشه ولی به خاطر نبود دوم طرفین پرونده یعنی جنابعالی تاریخش تعیین نشده بوده ، ولی حالا که مشخص شده تو پاریسی همین امروز علنیش میکنم و میرم وقت میگیرم برای چند روز دیگه
سکوتم را که میبیند ادامه میدهد :
لیام ــــ رابطهی تو و ا.ت دیگه تموم شدست ، بهتره زیاد کشش ندی
انگار تکهای از قلبم جدا شده بود
احساس میکردم فضا خفه است و هیچ اکسیژنی برای بلعیدن نیست
بدون هیچ حرفی بلند میشوم و با قدمهای سنگین به سمت در میروم اما لحظهی آخر رو میکنم سمتش و میگویم :
ــــ هیچ نیازی به این کاغذ بازیا نیست من زنم و طلاق نمیدم
و بیتوجه به نگاههای خیرهی منشی با قلبی سوزن سوزن شدن دفترش را ترک میکنم ...
"ا.ت ویو"
نگاهم را به 𝟷/𝟷𝟺/...𝟸𝟶 درج شده روی پاکت میدهم
با فونت نستعلیق و شاینی طلایی رنگ و زیبا نوشته شده بود اما برایم منحوس بود
ساعت 𝟿:𝟹𝟶 دادگاه داشتیم و الان ساعت 𝟿 بود
ترافیک شدیدی به وجود آمده بود و لیام انگار از قصد آرام میراند تا روی اعصابم راه برود
با حرص به سمتش برمیگردم و میگویم :
ــــ نمیتونی یکم تندتر بری ؟
با لحنی که مطمئنم قصد اذیت کردنم را داشت میگوید :
لیام ــــ چرا ؟ برای دیدن عشقت عجله داری ؟
با خشم اسمش را صدا میزنم که خندهی آرامی سر میدهد
یک دستش را به حالت تسلیم بالا میبرد و میگوید :
لیام ــــ خیلی خب حالا نزن من و
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
شرایط پارت بعدی :
۵۰ لایک
۲۰ بازنشر
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟹"
لیام ــــ بس کن تا کی میخوای این اوضاع رو کش بدی ؟
اوضاع را کش میدهم ؟
او از من میخواهد از ا.تم بگذرم و چون قبول نکردهام یعنی اوضاع را کش میدهم ؟
مگر میتوانستم از جانم بگذرم ؟
مگر میتوانستم لحظهای به زندگی بدون او فکر کنم ؟
حرفی نمیزنم که بلند میشود و پوشهای از کیف چرم خوشدوختش بیرون میکشد و روی میز میاندازد
مهر قوه قضائیه را که روی آن میبینم روح از تنم پر میکشد
لیام ــــ دادخواست طلاق مال هفتهی پیشه ولی به خاطر نبود دوم طرفین پرونده یعنی جنابعالی تاریخش تعیین نشده بوده ، ولی حالا که مشخص شده تو پاریسی همین امروز علنیش میکنم و میرم وقت میگیرم برای چند روز دیگه
سکوتم را که میبیند ادامه میدهد :
لیام ــــ رابطهی تو و ا.ت دیگه تموم شدست ، بهتره زیاد کشش ندی
انگار تکهای از قلبم جدا شده بود
احساس میکردم فضا خفه است و هیچ اکسیژنی برای بلعیدن نیست
بدون هیچ حرفی بلند میشوم و با قدمهای سنگین به سمت در میروم اما لحظهی آخر رو میکنم سمتش و میگویم :
ــــ هیچ نیازی به این کاغذ بازیا نیست من زنم و طلاق نمیدم
و بیتوجه به نگاههای خیرهی منشی با قلبی سوزن سوزن شدن دفترش را ترک میکنم ...
"ا.ت ویو"
نگاهم را به 𝟷/𝟷𝟺/...𝟸𝟶 درج شده روی پاکت میدهم
با فونت نستعلیق و شاینی طلایی رنگ و زیبا نوشته شده بود اما برایم منحوس بود
ساعت 𝟿:𝟹𝟶 دادگاه داشتیم و الان ساعت 𝟿 بود
ترافیک شدیدی به وجود آمده بود و لیام انگار از قصد آرام میراند تا روی اعصابم راه برود
با حرص به سمتش برمیگردم و میگویم :
ــــ نمیتونی یکم تندتر بری ؟
با لحنی که مطمئنم قصد اذیت کردنم را داشت میگوید :
لیام ــــ چرا ؟ برای دیدن عشقت عجله داری ؟
با خشم اسمش را صدا میزنم که خندهی آرامی سر میدهد
یک دستش را به حالت تسلیم بالا میبرد و میگوید :
لیام ــــ خیلی خب حالا نزن من و
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
شرایط پارت بعدی :
۵۰ لایک
۲۰ بازنشر
- ۲۸.۹k
- ۱۹ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط