{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این برگ‌های زرد

این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری

و آن‌ها
پیشی می‌گیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت..

گنجشک‌ها
از روی عادت نمی‌خوانند،
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن
به تو..

باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان
– ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش –
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.

نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو!
دیدگاه ها (۷)

حال خوبی ست گلی را دیدنو نچیدن از باغقامت گل نشکستن زیباستحا...

کاش میشد زندگیتکرار داشت . . .لااقل تکرار را یکبار داشت . . ...

حساب وکتاب دنیا رو که ورق زدم...!!! ازفرمول عدالتش خوشم اومد...

آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسما...

آنگاه که درباره ی تو می نویسمبا پریشانی دل نگران دواتم هستمو...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط