{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را


تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را


من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را


پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را


تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را


پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌ ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را


تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را


من آن مستم که در می‌خانه‌ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را

علی سلیمانی
دیدگاه ها (۱)

آدمِ بی رگ ، بی خاصیتِ ! مثه شوتِ تو تیرک ! ههواسه همینه که ...

من وقتی توی سفر حوصله ندارم یه املت ساده اما باطعم عالی

تمام وسعت قلمرو احساسم برای تو می تپدهمان قلبم را م...

دو تا کلوچه تپلی

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش راشبیه مادر پیری که م...

موجودات دو زیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط