زندگی با بودن تو قشنگ میشود
🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄
پارت 5
که دستای گرمی دور کمرم حس کردم برگشتم و دیدم یه پسره اسکل بود معلوم بود از این مزاحم ها بود
جنا: برو گمشو عههه به من دست نزن
اون پسره : خیلی زیبایی بیبی
ویو جنا ✨
خواست بزور منو بوس کنه که یه دفعه انگار یکی اونو از من جدا کرد
تهیونگ : بهت یاد ندادن به ناموس مردم دست نزنی
هاااا(عربده )
ویو جنا ✨
همش اون پسره رو با مشت میزد
جنا : آقای کیم لطفاً بس کنید آقای کیم
تهیونگ : تو خفه شو
ویو تهیونگ ✨
بعد از نیم ساعت مشت کوبیدن بهش ولش کردم و دست جنارو گرفتم و کشیدم بردم به سمت ماشینم
تهیونگ : خونت کجاست ( عصبانی )
جنا:...
تهیونگ : با تو ام مگه کری خودت کدوم طرف
جنا : چند میدون بالا تر ( حالا خودتون یه چیز تصور کنید 🙂↔️
بعداز چند دقیقه
تهیونگ : چرا لیا رو به گریه انداختی؟
جنا : آقای کیم باور کنید من از قصد این کارو نکردم به من گفت که میشه مامان من بشی ؟ منم گفتم مگه خودت مامان نداری و بعد شروع کرد به گریه کردن
تهیونگ زیر لب : به زودی مامانشم میشی ✨🙂↔️
ادامه دارد...
نظرتون رو بگید
و لطفاً ایده بدیددد🥹🌬️
پارت 5
که دستای گرمی دور کمرم حس کردم برگشتم و دیدم یه پسره اسکل بود معلوم بود از این مزاحم ها بود
جنا: برو گمشو عههه به من دست نزن
اون پسره : خیلی زیبایی بیبی
ویو جنا ✨
خواست بزور منو بوس کنه که یه دفعه انگار یکی اونو از من جدا کرد
تهیونگ : بهت یاد ندادن به ناموس مردم دست نزنی
هاااا(عربده )
ویو جنا ✨
همش اون پسره رو با مشت میزد
جنا : آقای کیم لطفاً بس کنید آقای کیم
تهیونگ : تو خفه شو
ویو تهیونگ ✨
بعد از نیم ساعت مشت کوبیدن بهش ولش کردم و دست جنارو گرفتم و کشیدم بردم به سمت ماشینم
تهیونگ : خونت کجاست ( عصبانی )
جنا:...
تهیونگ : با تو ام مگه کری خودت کدوم طرف
جنا : چند میدون بالا تر ( حالا خودتون یه چیز تصور کنید 🙂↔️
بعداز چند دقیقه
تهیونگ : چرا لیا رو به گریه انداختی؟
جنا : آقای کیم باور کنید من از قصد این کارو نکردم به من گفت که میشه مامان من بشی ؟ منم گفتم مگه خودت مامان نداری و بعد شروع کرد به گریه کردن
تهیونگ زیر لب : به زودی مامانشم میشی ✨🙂↔️
ادامه دارد...
نظرتون رو بگید
و لطفاً ایده بدیددد🥹🌬️
- ۱۰.۷k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط