{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها...

این روزها...

بیشتر از قبل، حال همه را می پرسم...

سنگ صبور غم هایشان می شوم...

اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم

اما...یک نفر پیدا نمی شود

که دست زیر چانه ام بگذارد...

سرم را بالا بیاورد و بگوید: حالا تـــــــو برایم بگو...!...
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به جانانم که مهرش امید را در وجودم جاودانه میسازد:🫀🫂آر...

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتادامه ی پارت قبلی.... اون سرش...

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁶خوشبختی از نگاهِ هرکسی، معنایی متفاوت دارد. ا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۹: شب اولدر اتاق بسته شد.صدای قدم‌های یه‌...

اخم كمرنگم براي باري ديگر به صورتم برگشت:"اينطوري نگام نكن."...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط