{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسفند آمد...

اسفند آمد...
و در جیب هایش...
بوی بهار بود...
و کمی غم... از گذر ناگزیر عمـــر...
در جیب جلیقه اش،حبه قند هایی بود تا کام سال کهنه را شیرین کند...
که نگیرد دلش...از رفتن که سهم همه است.... آدم ها...ماه ها... سال ها...
در جیب کتش کمی شادی بود...
کمی امید...کمی عشق...
آجیل مخلوط هر سال...
اسفند آمد و بر لبانش لبخند‌ گنگی بود...
طفلکی این اسفند را همه بی محلی میکنند...
آنقدر دلش میگیرد که نگـــو...
اما نجابتی ذاتی دارد...
به رویش نمیاورد و فقط لبخنــد میزند و متواضعانه سفره هفت سین میچیند...!
دیدگاه ها (۲)

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤

من برای دخترم ارزوی خوشبختی میکنممادرم هم برای من ارزوی خوشب...

فرقی نمی‌کند دلقک باشیدیوانه، یا عاشق؛مردم برای خندیدنهمیشه ...

همیشه چیزای بد با حضور یه آدم خوب قابل تحمل میشن!مثلا فرض کن...

قسمت ۱۵ قلب های شکسته «نمی‌دانم. هنوز تصمیم نگرفتم.»آنها چند...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 175✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط