{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌شود نبود؟

می‌شود نبود؟
یا می‌شود چشم‌ها را بست و آهسته مُرد؟
تا دوباره متولد شوم
و تو را جایی دیگر ببینم!
در جهانی دیگر،
و یا در جغرافیایی نزدیک به موهای تو...!
ولی می‌ترسم زبان هم را نفهمیم!
آن وقت تا بخواهم یاد بگیرم و تکرار کنم
"دوستت دارم"،
باز هم دیر شده باشد...

#مهـران_رمضـانیـان
دیدگاه ها (۰)

صحبت از رنگ چشم‌ها نبود. او رنگ نگاهش، آبی بود. آبی عمق‌دار،...

تصدق دلت که حالا به جای من برای کس دیگری تند تند میزند،تصدق ...

من بمیرم برایت که انقدر خوبی؟من بمیرم برای آن دست‌های زمخت م...

تو گذشتي و شب و روز گذشت.آن زمان‌ها، به اميدي كه تو ، برخواه...

"دوستت دارم."پسر جوان خنده ی خسته ای کرد."اشتباه می‌کنی.""مح...

¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹⁵²¹ : ³⁵part ¹.از کودکی یاد گرفتم که انسان‌ها هیچگا...

لته عشق ♡Pt 11از زبان نامجونپاکت سیاه تو دستم می‌لرزید…ولی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط