{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#

#
آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام

بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام

هر بار مرا می نگری می میرم

از کوچه ی ما می گذری، می میرم

سوسو بزنی، شهر چراغان شده است

چرخی بزنی،آینه بندان شده است

لب باز کنی،آتشی افروخته ای

حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای

بد نیست شبی سر به جنونم بزنی

گاهی سَرکی به آسمانم بزنی







علیرضا آذر
دیدگاه ها (۵)

طبیعت

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

هر بار مرا می نگری می میرم. از کوچه ی ما می گذری، می میرمسوس...

هر بار مرا می نگری می میرم. ...

لب باز کنی،آتشی افروخته ای. ...

هر بار مرا می نگری می میرماز کوچه ی ما می گذری، می میرم.سوسو...

این پِچ پِچه ها چیست،رهایم بکنید...مردم خبری نیست،رهایم بکنی...

ادامه شعرمعشوق اگر زهر مهیا بکندداوود نباشد که دری وا بکندای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط