{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎

𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎
_4_

جونگکوک بود به اون زنگ زده بود مگه شماره شو داشت؟
مگه مهم بود فکر این که کسی که عاشق شی بهت زنگ بزنه خودش دیوانه کننده بود با ذوق جواب داد
لارا:الو؟
جونگکوک:سلام دختر جون
از این لقبی که بهم داده بود خوشم میومد
لارا:سلام
جونگکوک:دختر جون فردا وقتت خالیه؟
لارا:اره اتفاقی افتاده؟
جونگکوک:نه فقط می خواستم ببینمت
لارا:اها فقط
جونگکوک:جانم؟
لارا:چه ساعتی و کجا؟
جونگکوک:برات میفرستم
لارا:باشه پس خداحافظ
جونگکوک:خداحافظ


صبح با حس عجیبی بیدار شدم
بعد از صبونه حاضر شدم و اون گردنبندی که دیشب جونگکوک بهم داده بود رو به گردنم بستم
و از خونه زدم بیرون

آدرسی که داده بود توی یه کافه ی خیلی خوشگل بود وقتی در کافه رو باز کردم و وارد کافه شدم با جونگکوک ی که با یه لبخند خرگوشی زده مواجه شدم رفتم روی صندلی رو به روی جونگکوک نشستم

یزره حرف زدیم و داشتیم قهوه هامون رو میخوردیم
جونگکوک:تو دوست پسر داری؟
با چیزی که گفت نزدیک بود خفه شم ولی سریع خودمو جمع کردم
لارا:نه
جونگکوک:خوبه
لارا:تو چی؟
جونگکوک:نه
لارا:اها
جونگکوک:میشه ازت یه درخواستی کنم؟
لارا:چی؟
جونگکوک:میشه دوست دخترم بشی؟
لارا:.........


اسلاید۲:لباس لارا
اسلاید۳:لباس جونگکوک

لایک: ۶(هر دوتا پارت)
کامنت:هر چقدر دوست داری
دیدگاه ها (۱)

𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎_3_دستم رو گرفت و اورد بالا و باکس رو توی دستم گذاشتج...

𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎_2_تو فکر جونگکوک بودم که خدمتکار ها صدامون کردن برای...

𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎_1_ویو لارا:صبح با صدای مامانم بیدار شدمم"لارا:بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط