part 15
part 15
& باشه
آلینا که از لحن جین و مهربونیش خوشش اومده بود اینبار لبخندش طولانی تر روی صورتش موند و بدون مخالف و حرف دیگه ای کاسه رو آروم به سمت خودش کشید و با دست سالمش قاشق رو برداشت و آروم آروم شروع کرد به خوردن و گاهی بین چند قاشق که میخورد قاشق رو میذاشت توی کاسه و مکث میکرد تا معدش عادت کنه.
پسرا هم برای اینکه معذب نشه مشغول خوردن بودن و فقط هر از گاهی زیر زیرکی نگاش میکردن.
جیهوپ برای اینکه یکم فضارو از سنگینی در بیاره سعی کرد بحث رو عوض کنه.
جیهوپ«راستی.....غیر از کتاب دیگه چیو دوست داری؟»
&بعضی وقتا هم نقاشی میکشم.
تهیونگ«اووو....منم نقاشی کشیدن رو دوست دارم بعدا اگه بخوای میتونیم باهم اینکارو انجام بدیم.»
آلینا دست از خوردن کشید و به تهیونگ نگاه کرد انگار میخواست ببینه پیشنهادش واقعی بود و وقتی فهمید جدی بود با لبخند سرش رو تکون داد.
& باشه
نامجون یه لیوان برداشت و اونو پر از آب پرتغال تازه ای که خود اجوما درست کرده بود کرد و گذاشت جلوی آلینا.
نامجون«آلینا اینم بخور برات خوبه»
آلینا اینبار بجای اینکه تشکر رسمی بکنه فقط لبخند کوچولوی زد و سرش رو به معنی تشکر تکون داد؛جیمین آروم تو گوش جونگکوک گفت:
جیمین«بالاخره کاری بجز تشکر کردن کرد.»
جونگکوک«آه....آره بالاخره.»
آلینا بعد از اینکه تقریبا نصف کاسه رو خورد قاشق رو گذاشت توی ظرف و دست از خوردن کشید.
جین«دیگه نمیتونی؟»
&نه اذیتم میکنه.
یونگی«طبیعیه معدت هنوز آماده نیست»
نامجون«اما همینقدر هم که خوردی عالیه»
جیهوپ«چیز دیگه ای بجز سوپ میل نداری؟»
&نه
جونگکوک «میگم نظرت چیه خونه رو نشونت بدم؟»
&امم....نمیدونم.
یونگی«بهتره فعلا عجله نکنیم هنوز بدنش ضعیفه»
جیمین«ولی اگه من و کوک مراقب باشیم اشکالی نداره....داره؟»
نامجون«نه برین اما مراقب باشین»
تهیونگ«پس منم میام»
جین«پس شما مکنه لاین برین»
&عا...مکنه لاین چیه؟
پسرا از لحن بامزه و گیجش خندشون گرفت.
یونگی«جیمین و تهیونگ و جونگکوک از همه کوچیک ترن پس بهشون میگیم مکنه لاین یعنی عضو های جوون ترمون»
نامجون« و من و جین و یونگی و جیهوپ هم چون بزرگتریم هیونگ لاینیم»
جین«در اصل طرفدار هامون این اسم هارو گذاشتن»
& آهان فهمیدم.
جونگکوک با هیجان از صندلی اومد پایین و دستش رو به سمت آلینا دراز کرد.
جونگکوک«خوب...بریم؟»
ادامه دارد...
& باشه
آلینا که از لحن جین و مهربونیش خوشش اومده بود اینبار لبخندش طولانی تر روی صورتش موند و بدون مخالف و حرف دیگه ای کاسه رو آروم به سمت خودش کشید و با دست سالمش قاشق رو برداشت و آروم آروم شروع کرد به خوردن و گاهی بین چند قاشق که میخورد قاشق رو میذاشت توی کاسه و مکث میکرد تا معدش عادت کنه.
پسرا هم برای اینکه معذب نشه مشغول خوردن بودن و فقط هر از گاهی زیر زیرکی نگاش میکردن.
جیهوپ برای اینکه یکم فضارو از سنگینی در بیاره سعی کرد بحث رو عوض کنه.
جیهوپ«راستی.....غیر از کتاب دیگه چیو دوست داری؟»
&بعضی وقتا هم نقاشی میکشم.
تهیونگ«اووو....منم نقاشی کشیدن رو دوست دارم بعدا اگه بخوای میتونیم باهم اینکارو انجام بدیم.»
آلینا دست از خوردن کشید و به تهیونگ نگاه کرد انگار میخواست ببینه پیشنهادش واقعی بود و وقتی فهمید جدی بود با لبخند سرش رو تکون داد.
& باشه
نامجون یه لیوان برداشت و اونو پر از آب پرتغال تازه ای که خود اجوما درست کرده بود کرد و گذاشت جلوی آلینا.
نامجون«آلینا اینم بخور برات خوبه»
آلینا اینبار بجای اینکه تشکر رسمی بکنه فقط لبخند کوچولوی زد و سرش رو به معنی تشکر تکون داد؛جیمین آروم تو گوش جونگکوک گفت:
جیمین«بالاخره کاری بجز تشکر کردن کرد.»
جونگکوک«آه....آره بالاخره.»
آلینا بعد از اینکه تقریبا نصف کاسه رو خورد قاشق رو گذاشت توی ظرف و دست از خوردن کشید.
جین«دیگه نمیتونی؟»
&نه اذیتم میکنه.
یونگی«طبیعیه معدت هنوز آماده نیست»
نامجون«اما همینقدر هم که خوردی عالیه»
جیهوپ«چیز دیگه ای بجز سوپ میل نداری؟»
&نه
جونگکوک «میگم نظرت چیه خونه رو نشونت بدم؟»
&امم....نمیدونم.
یونگی«بهتره فعلا عجله نکنیم هنوز بدنش ضعیفه»
جیمین«ولی اگه من و کوک مراقب باشیم اشکالی نداره....داره؟»
نامجون«نه برین اما مراقب باشین»
تهیونگ«پس منم میام»
جین«پس شما مکنه لاین برین»
&عا...مکنه لاین چیه؟
پسرا از لحن بامزه و گیجش خندشون گرفت.
یونگی«جیمین و تهیونگ و جونگکوک از همه کوچیک ترن پس بهشون میگیم مکنه لاین یعنی عضو های جوون ترمون»
نامجون« و من و جین و یونگی و جیهوپ هم چون بزرگتریم هیونگ لاینیم»
جین«در اصل طرفدار هامون این اسم هارو گذاشتن»
& آهان فهمیدم.
جونگکوک با هیجان از صندلی اومد پایین و دستش رو به سمت آلینا دراز کرد.
جونگکوک«خوب...بریم؟»
ادامه دارد...
- ۲.۵k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط