{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینطور نیست که من برای «فسیروا فی الارض» گوش استماع نداشت

اینطور نیست که من برای «فسیروا فی الارض» گوش استماع نداشته باشم
یا بدم بیاید که چند دست پیراهن گلگلیِ هجرت و کوچ بیشتر قیچی کنم
یا مثلاً جای دیگری در زمین خدا خوشبخت نشوم -که توی گور هم خوشبخت خواهم بود-
یا بترسم از بزرگی و خشکی خاک اقصا‌ی گیتی
یا که دلم خوش نباشد با بادهای گرم و سرد ممالک دیگر
یا که گمان کنم شاید نتوانم مردمش را دوست داشته باشم -که عاشق آدمیزادم و ترش و شیرینش-
و یا قوت زندگی نداشته باشم توی شهر دیگری
یا قصه‌های مادربزرگ‌های دیار غربت به گوشم خوش نیاید.
مسئله‌ی دو دستی چسبیدنِ من به این شهر و موج‌شکن‌هاش و مناره و زیرپل‌هاش، [توانستن] نیست، [خواستن] است.
دیدگاه ها (۰)

به نظرم، آزاردهنده‌ترین وجه «تنهایی»، خودِ تنهایی نیست!افراد...

گر چه با تقدیر ناچار از مدارا کردنمعشق اگر حق است، این حق تا...

همیشه فکر می‌کردم باید دلت را پیش‌تر ازینکه راه‌رفتن یادبگیر...

قدیم‌ترها، خیلی قدیم‌تر، مثلا آن‌وقت‌ها که خواجه شمس‌الدین م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط