همیشه فکر میکردم باید دلت را پیشتر ازینکه راهرفتن یادب
همیشه فکر میکردم باید دلت را پیشتر ازینکه راهرفتن یادبگیرد تربیت کنی، که بعد از آن، نگران اینکه کجا رفت نباشی.
همیشه فکر میکردم دلم را تربیت کردهام و لازم نیست نگران شب دیرکردنها و روز پرسهزدنهاش باشم، ولی غافل بودم، که دل، تربیت نمیپذیرد؛ ناگزیر به جنس خاکی که از آن برآمده انس میگیرد و بسته میشود.
حالا فکر میکنم باید جنس خاک دلت را بشناسی و جنس خاک دل آدمها را، که خاک، خاک را میکشد و دل، دل را.
اگر آدمی را که دلش همجنس دل توست -به تربیت و اهلیت- دوست نداشتی و نپذیرفتی، از چشم دلت پنهانش کن، که دل حالیش نیست فلانی برای ما نااهل است یا فلانی خیلی برازندهی ماست.
همیشه فکر میکردم دلم را تربیت کردهام و لازم نیست نگران شب دیرکردنها و روز پرسهزدنهاش باشم، ولی غافل بودم، که دل، تربیت نمیپذیرد؛ ناگزیر به جنس خاکی که از آن برآمده انس میگیرد و بسته میشود.
حالا فکر میکنم باید جنس خاک دلت را بشناسی و جنس خاک دل آدمها را، که خاک، خاک را میکشد و دل، دل را.
اگر آدمی را که دلش همجنس دل توست -به تربیت و اهلیت- دوست نداشتی و نپذیرفتی، از چشم دلت پنهانش کن، که دل حالیش نیست فلانی برای ما نااهل است یا فلانی خیلی برازندهی ماست.
- ۱۳.۵k
- ۲۴ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط