{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه فکر می‌کردم باید دلت را پیش‌تر ازینکه راه‌رفتن یادب

همیشه فکر می‌کردم باید دلت را پیش‌تر ازینکه راه‌رفتن یادبگیرد تربیت کنی، که بعد از آن، نگران اینکه کجا رفت نباشی.
همیشه فکر می‌کردم دلم را تربیت کرده‌ام و لازم نیست نگران شب دیرکردن‌ها و روز پرسه‌زدن‌هاش باشم، ولی غافل بودم، که دل، تربیت نمی‌پذیرد؛ ناگزیر به جنس خاکی که از آن برآمده انس می‌گیرد و بسته می‌شود.
حالا فکر می‌کنم باید جنس خاک دلت را بشناسی و جنس خاک دل آدم‌ها را، که خاک، خاک را می‌کشد و دل، دل‌ را.
اگر آدمی را که دلش هم‌جنس دل توست -به تربیت و اهلیت- دوست نداشتی و نپذیرفتی، از چشم دلت پنهانش کن، که دل حالیش نیست فلانی برای ما نااهل است یا فلانی خیلی برازنده‌ی ماست.
دیدگاه ها (۰)

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

عاشقانه های شبنم

پارت ۵۵خورشیدِ صبحگاهی به آرومی از پرده‌هایِ سنگینِ اتاقِ طب...

P : 25

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

ددی مافیاپارت ۸________________________🌜🌕🌛__________________...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط