{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر چه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم

گر چه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم
عشق اگر حق است، این حق تا ابد برگردنم

تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی
پیله‌ای پیچیده از غم‌های عالم برتنم

بر سر این سرو، آخر برف هم منت گذاشت
دست زیر شانه‌ام مگذار! باید بشکنم

من که عمری دل برای دوستان سوزانده‌ام
حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم

گر چه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بوی گیسوی تو را می‌جویم از پیراهنم

عاشقی با گریه سر بر شانه یاری گذاشت
از تو می‌پرسم بگو ای عشق! آیا این منم؟

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۲)

آه چه پهناور و ژرف است عشقآی شگفتا، چه شگرف است عشقدایره ی خ...

ساحل دریا پر از گودال استجنگل پر از درختانی که دلباخته پرندگ...

به نظرم، آزاردهنده‌ترین وجه «تنهایی»، خودِ تنهایی نیست!افراد...

اینطور نیست که من برای «فسیروا فی الارض» گوش استماع نداشته ب...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART⁸(نایون+)...

خیانت 🥀دنیا پر از شادی و نا امیدی🥀 🥀شجاعت زندگی یک چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط