با يه آمریکایى آشنا شدم پرسيد بچه كجايى؟ گفتم ((آبادان))
با يه آمریکایى آشنا شدم پرسيد بچه كجايى؟ گفتم ((آبادان)) تفنگ در اورد تیر زد تو گردنش
گفتم اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو آخرين لحظات مرگش گفت من و دوستام هميشه آرزو داشتیم فداىِ بچه هاىِ آبادانی بشیم قسمت من شده خدا قسمت بقیه هم بکنه...کپی آزاد...تو رگت خون آبادانی نیست اگه کپی نکنی!!!!
گفتم اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو آخرين لحظات مرگش گفت من و دوستام هميشه آرزو داشتیم فداىِ بچه هاىِ آبادانی بشیم قسمت من شده خدا قسمت بقیه هم بکنه...کپی آزاد...تو رگت خون آبادانی نیست اگه کپی نکنی!!!!
- ۱.۲k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط