{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : 59

_ این عکس رو تابستون قبلی گرفتم
مادر تهیونگ بین دو تا پسرهاش وایساده بود و همه شون جلوی یه فواره ی آب بزرگ بودن موهای بلوطی رنگ تا روی شونه داشت و کمی چروک اطراف چشم هاش بود ولی هنوز خیلی جوان به نظر می اومد میتونستم کلی تهیونگ تو قیافه‌اش ببینم
+ تو کاملا شبیه‌شی
_ آره همه همین رو میگن
+ چند سالشه؟
_ خب اون وقتی بیست سالش بود من رو داشت پس الان چهل و هفت سالشه
+ اون خوشگله اسمش چیه؟
_ رز
+ اسم قشنگیه
_ اون از تو خوشش میاد
+ از کجا میدونی؟
_ تو نبضش رو داری
+ ها؟
_ شوخی کردم اینو گفتم چون تا حالا دختر نیاوردم خونه
+ آها!
_ جدی میگم اون از تو خوشش میاد چون میتونه آدم‌ها رو به خوبی بخونه و اون فکر میکرد که تو بانمکی
+ تا حالا با جنا ملاقات داشته؟
_ آره اون چند بار دیدتش خیلی دیوونه اش نبود فکر میکرد که اون خیلی پر سروصداست
من خندیدم
+ پر سروصدا؟
_ آره مامانم از اون آدم‌های ساکت و آرومه خیلی تو خودشه و بیشتر شنونده است تا گوینده
+ خب اون خوش شانس بوده که دو تا پسرهای خوبش این رویه رو دنبال کردن
من و تهیونگ برای مدتی حرف زدیم و دو تا پیتزا رو درست کردیم شرابم رو مزه مزه میکردم و سعی داشتم تا از این لحظات که باهاش میگذرونم لذت ببرم مطمئن نبودم که از پس فردا چیزی مثل امشب بینمون بگذره
بعد از شام سگ‌ها روی مبل به ما پیوستن هر کدومشون به طرفم بودن و مثل یه حائل برای جلوگیری از صمیمیت بین من و تهیونگ خدمت میکردن ما شروع به نگاه کردن طالع نحس کردیم فیلمی که یکی از عجیب ترین فیلم‌هایی بود که به عمرم دیدم من همیشه درباره‌ی شخصیتش شنیده بود اما هیچ وقت ندیده بودمش
پذیرایی تاریک بود و فقط تلويزيون يه كم فضا رو روشن میکرد من سمتش چرخیدم
+ متاسفم بیوگرافی تو از مال من وحشتناکتره
_ این جوری فکر میکنی؟
عجیب ترین قسمت فیلم اون تکه ی سگ‌های جهنمی بود اون سگ‌هایی که به شخصیت اصلی کمک میکردن تا نقش اهریمن رو بازی کنه اونا دقیقا از گونه‌ی دادلی و دروفس بودن...
نمیتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم و گفتم :
_ قسم میخورم روحم هم خبر نداشت که سگ‌های این فیلم راتویلر هستن
اون وانمود کرد که عصبانیه
_ تو قصدت همین بود ها؟
+ آره من تو دهه‌ی هفتاد یه فیلم ساختم تا بتونم چند سال بعد تو رو باهاش گیر بندازم
_ ولی این لعنتی چقدر عجیب غریبه؟!
اون به سمت سگ‌ها نگاهی انداخت و گفت :
_ نگاشون کن به نظر میاد که اونها هم از نقششون خوشحال نیستن
+ سرزنششون نمیکنم مطمئنم آخرش هم امشب کلی کابوس میبینم .
موبايلش ویبره زد و اون بهش نگاه کرد تا چکش کنه کنجکاو بودم تا بدونم که یه زنه یا نه ولی وسوسه پرسیدنش رو سرکوب کردم واکنشم مثل یه یادآوری برای دلیل رفتنم عمل کرد
تا آخر طالع نحس نشستیم سگ‌ها وسط فیلم بلند شده بودن و تو یه اتاق دیگه پناه گرفته بودن داشت دیر میشد
_ خب، قدم بعدی چیه؟
دوباره تهیونگ پرسید :
_ میخوای یه چیز دیگه ببینیم؟
+ من احتمالا باید برگردم فردا روز بلندی در پیش داریم
_ همین؟ تو آخرین شبی که اینجا هستی و ما این رو با نگاه کردن این مزخرف تمومش کردیم؟ میخوای این چیزی باشه که من رو باهاش به یاد میاری؟ تهیونگ و سگ‌های جهنمی اش؟
+ یه جوری میگی که انگار قرار دیگه همدیگه رو نبینیم
_ راستش رو بخوای من یه جورایی همچین حسی دارم وقتی که کنار کسی زندگی میکنی که تو خونه ی دیوار به دیوار توئه دیدنش خیلی آسونه ولی خونه ی تو قراره اون ور شهر باشه و مشخصا تا وقتی که همه چیز عوض بشه اندازه ی به پلکزدن وقت داریم تو با یکی آشنا میشی که دوست نخواهد داشت که با من وقت بگذرونی
وقتی که من رو به مردهای دیگه پاس میداد جگرم میسوخت من متوجه شدم که وقتی سگ‌ها تو یه اتاق دیگه هستن و تلویزیون خاموشه بینمون چقدر ساکته همچنین متوجه شدم که تهیونگ به کبودی که رو گردنم درست کرده خیره شده وقتی که با سرانگشت هاش به طور کوتاهی اون قسمت رو لمس کرد لرزی از تو بدنم رد شد
_ فردا واقعا باید این رو بپوشونی
این اولین بار بود که بهش اعتراف میکرد
+ چرا؟
_ مادر پدرت کنجکاو میشن تا بدونن این از کجا اومده
+ فقط بهشون میگم که تو توی دستشویی زنانه به گردنم حمله ور شدی
تهیونگ به نظر خوشحال نمی اومد
_ نه همچین کاری نمیکنی
+ داشتم فقط شوخی میکردم
_ جدی میگم باید بپوشونیش
+ خوشت نمیاد بهش نگاه کنی؟

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۱)

My lovely neighbor part : 58

My lovely neighbor part : 57

My lovely neighbor part : 56

مانهوای : من تو این زندگی رئیس خانواده میشم 📇 خلاصه ی داست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط