( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۶۰
بعد از رفتن خدمتکار وجود تهیونگ را روی پله ها دید ته مین بلافاصله اخم کرد و خودش را بیشتر در آغوش مادرش جا کرد ولی الکس چی .. اون از دستش ناراحت بود یا نه پلک زد سپس نرم لبخند زد که حاصل از آشتی و دوستی برای تهیونگ بود .. تهیونگ با سرو وضع عالی و مرتب اش حتی موهای سشوار کشیده درست روی مبل کناری نشست بودم بی توجه به الکس و ته مین نگاهی به تلویزیون اندانت سپس مشغول گوشی اش شد
٫ گیریم من برات مهم نیستم پس ته مین چی ٫ عصبی شد از رفتار تهیونگ انتظار داشت که از ته مین معذرت خواهی کنه و بگه فقد سوی تفاهم بود ولی این بشر حتی نمیخواست حرفی راجبه کارش را بیان کنند چه برسه به توضیحات
تهیونگ همچنان گوش لبش را گزید و عصبی از روی صندلی بلند شد سپس به سمته اتاق کارش راهی شد الکس باید باهاش حرف میزد حتی بخاطر ته مین هم که شده بود باید تهیونگ رفتارش را درست میکرد
آرومی دستی به موهای دخترکش کشید
الکس : دختر مامانی بشین من برم سرویس
ته مین سری تکون داد و الکس از روی مبل بلند شد و با قدم های آهسته و کفش های پاشنه بلند سمته اتاق تهیونگ میرفت ته مین نگاه های به اطراف انداخت وقتی خوب متوجه نبود کسی شد هم شد و کف هر دو دستش را پر از شکلات تخته ای کرد سپس نرم نرم شروع به خوردنش کرد
لب هایش را تر کرد سپس بعد از در زدن صدا تهیونگ را شنید و وارد اتاق شد تهیونگ درست مثل همیشه سر تو کاغذ های سفید و اخم های تو هم مشغول چک کردنش بود
الکس به خوبی میدانست که هنوز نمیدانست که الکس وارد اتاق شد ولی برعکس تهیونگ گفت ..
ته یونگ : چی شده مگه نمیبینی کار دارم
الکس ابرو بالا انداخت و از این چشم های اضافه ای که تو سر تهیونگ بود
و او را دیده بود شوکه با لحن آرامی گفت
الکس : از کجا متوجه شدی ..؟
تهیونگ اخمو و کلافه سر از کاغذ ها بیرون کشید سپس انداخت روی میز و هر دو دست هایش را روی میز گذاشت و خم شد سپس با لحن آرامی که حاصل از خونسردی گفت
تهیونگ: اومدی اینو بگی
الکس تند گفت .... الکس : نه اومدم حرف بزنیم
ته یونگ ابرو بالا انداخت سپس ساف ایستاد و با دست اشاره ای سمته صندلی روبه رو خودش نمود و خودش هم نشست
الکس با قدم های سمته صندلی رفت و به آرامی نشست فکر کردن راجبه اینکه از کجا شروع کنند شاید از ته مین یا رفتار امروز تهیونگ..
تهیونگ کلافه گفت
پارت ۶۰
بعد از رفتن خدمتکار وجود تهیونگ را روی پله ها دید ته مین بلافاصله اخم کرد و خودش را بیشتر در آغوش مادرش جا کرد ولی الکس چی .. اون از دستش ناراحت بود یا نه پلک زد سپس نرم لبخند زد که حاصل از آشتی و دوستی برای تهیونگ بود .. تهیونگ با سرو وضع عالی و مرتب اش حتی موهای سشوار کشیده درست روی مبل کناری نشست بودم بی توجه به الکس و ته مین نگاهی به تلویزیون اندانت سپس مشغول گوشی اش شد
٫ گیریم من برات مهم نیستم پس ته مین چی ٫ عصبی شد از رفتار تهیونگ انتظار داشت که از ته مین معذرت خواهی کنه و بگه فقد سوی تفاهم بود ولی این بشر حتی نمیخواست حرفی راجبه کارش را بیان کنند چه برسه به توضیحات
تهیونگ همچنان گوش لبش را گزید و عصبی از روی صندلی بلند شد سپس به سمته اتاق کارش راهی شد الکس باید باهاش حرف میزد حتی بخاطر ته مین هم که شده بود باید تهیونگ رفتارش را درست میکرد
آرومی دستی به موهای دخترکش کشید
الکس : دختر مامانی بشین من برم سرویس
ته مین سری تکون داد و الکس از روی مبل بلند شد و با قدم های آهسته و کفش های پاشنه بلند سمته اتاق تهیونگ میرفت ته مین نگاه های به اطراف انداخت وقتی خوب متوجه نبود کسی شد هم شد و کف هر دو دستش را پر از شکلات تخته ای کرد سپس نرم نرم شروع به خوردنش کرد
لب هایش را تر کرد سپس بعد از در زدن صدا تهیونگ را شنید و وارد اتاق شد تهیونگ درست مثل همیشه سر تو کاغذ های سفید و اخم های تو هم مشغول چک کردنش بود
الکس به خوبی میدانست که هنوز نمیدانست که الکس وارد اتاق شد ولی برعکس تهیونگ گفت ..
ته یونگ : چی شده مگه نمیبینی کار دارم
الکس ابرو بالا انداخت و از این چشم های اضافه ای که تو سر تهیونگ بود
و او را دیده بود شوکه با لحن آرامی گفت
الکس : از کجا متوجه شدی ..؟
تهیونگ اخمو و کلافه سر از کاغذ ها بیرون کشید سپس انداخت روی میز و هر دو دست هایش را روی میز گذاشت و خم شد سپس با لحن آرامی که حاصل از خونسردی گفت
تهیونگ: اومدی اینو بگی
الکس تند گفت .... الکس : نه اومدم حرف بزنیم
ته یونگ ابرو بالا انداخت سپس ساف ایستاد و با دست اشاره ای سمته صندلی روبه رو خودش نمود و خودش هم نشست
الکس با قدم های سمته صندلی رفت و به آرامی نشست فکر کردن راجبه اینکه از کجا شروع کنند شاید از ته مین یا رفتار امروز تهیونگ..
تهیونگ کلافه گفت
- ۱۵.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط